تبلیغات
داستان-shineeshiny - خاطره 3

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

این دو تا عكسو  گذاشتم چون خاطره سومم درباره من و كیبومه

 

سلام خوبید من اومئم با خاطره 3

یادم نمیاد كی بود ولی مامان و بابام با هم دیگه رفته بودن بیرون منم از موقعیت استفاده كردم و فلشمو زدم به تلوزیون (نكته: اون موقع من كیبوم را خیلی دوست داشتم)

خلاصه فلشمو زذم به تلوزیون و عكس های كیبوم را آوردم  و نگاشون میكردم نمیدونم یه دفعه چی شد كه من بلند شدم حس كردم دوست دارم اوپا رو ببوسم(طرفذارای كیبوم ببخشید من اوپا را بوسیدم)

خب داشتیم می گفتیم  خلاصه عكس اوپا را آوردم و كلی بو سیدمش اما یه دست گلی آب دادم

مامانمینا كه اومدن خونه زود فلشمو كندم و تلوزیونو خاموش كردم مثلا نفهمن بعد رفتم تو اتاقم و نشستم بعد مامانم اومد و بهم گفت این جای لبای تو رو lcd هست

منم  تو دلم گفتم وای نه بعد به مامانم گفتم نه كار من نبوده

مامانمم گفت پس كار كی بوده

منم گفتم نمی دونم

مامانم وقتی گفتم نه ول كرد و رفت بعد قرار بود ناهار بخوریم مامانم صدام زد چرا نمیای غذا بخوری منم هیچی نگفتم بعد مامانم اومد تو اتاقم چرا ه9ر چی صدات میزنم جواب نمیدی

منم گفتم از بابا میترسم

ماممنمم گفت كاریت نداره بیا غذاتو بخور خلاصه من رفام غذامو خوردم و گذاشتم بابام بره حموم بعد تا مامانم  حواسش نبود زود پاكش كردم

راستش جاش خیلی بد جور افتاده بود

نظر یادتون نره و از تمام طرفدارای كیبوم عذر خواهی میكنم بای تا بعد

 



[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک