تبلیغات
داستان-shineeshiny - پسران برتر تز گل پارت 3

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام بچه ها اول میخواستم جسی را بزارم تو پارت چهارم ولی الان گذاشتمش تو این پارت

بریت ادامه و داستانو بخونین

بچه ها لطفا  تو نظر سنجی جدید هم شركت كنید

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

پسران برتر از گل

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

موقعیت:خانه ساری

خبر نگار : توجه توجه خانم جسی مدل و طراح معروف بعد از دو سال تنهایی و غربت به وطن برگشتن ،خانم جسی آلان چه احساسی دارین

جسی:خیلی حس خوبیه من واقعا خوشحالم

خبرنگار:اگه بازم تو خارج بهتون پیشنهاد كار دادن به خارج سفر میكنین

جسی:نمی دونم

بابای ساری:خیلی خوشكله ،كی برگشته كره

داداش ساری :دیشب این برنامه تكرارهشه

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

پسزا داشتن با تلوزیونشون ساری را میدیدن

چند تا پسر دور ساری جمع می شن و یكیشون بهش میگه دختر كوچولو تو دردسر بزرگی افتادی

ساری:چه درد سری

پسرا : بیا خودت میفهمی

بعد پسرا ساریو به زور كشیدن و بردن پشت مدرسه و اونو با یه طناب بستن و آب سرد ریختن روش بعد یكی دیگه از پسرا باد پنكه را گرفت روش  این كارو تا15  دقیقه تكرار كردن و بعد رفتن وقتی كه پسرا رفتن ساری بیهوش شده بود یه دفعه یه دختری میاد و میبینه كه اون بیهوشه زود میدوه كه بره كمك بیاره در همین حین جسی وارد مدرسه میشه و آوریلم ظجسی را میبینه و میگه اون بیهوش شده

جسی:كی بیهوش شده

آوریل:همون دختره كه با اس فایو در افتاد فكر كنم كار اس فایوه

جسی:میدونم باهاتون چی كار كنم بعد هم به آوریل گفت‌:كجاست

آوریل:از اینطرف

اونا با هم رفتن و ساری را بر داشتن و بردن بیمارستان

از اون طرف پسرا

جونگ هیون:آلان چه وقت اومدن بود جسی

تمین:به نظر من خوب موقعی اومد

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

موقعیت:بیمارستان

جسی:اسم شما چیه؟

آوریل:من آوریلم

جسی:هیچ شماره ای از خانواده این دختر نداری

آوریل:نه متاسفانه

جسی:من حساب این اس فایو میرسم

رینگ رینگ رینگ

جسی(با صدای بلند:كیه

پرستار:خانم آروم باشید اینجا بیمارستانه

تمین:منم تمین جسی

جسی:آه ،شما دیگه كی هستین،این چه بلایی س بود سر اون دختر بیچاره اوردین

تمین:به خدا كار جونگ هیون بود

جسی:باور كردم ولی میتونی یه شماره ای چیزی از اون دختر پیدا كنی درضمن ما تو بیمارستان هوا هستیم

تمین:به روی چشم عشق من ،بای و بوس

چسی:آوریل جان تو میتونی بری خونه من مواظب هستم

آوریل:باشه پس من رفتم خدا حافظ

كه یه دفعه پرستار اومد وگفت شما همراه خانم ساری هستین

آوریل:بله

پرستار:ایشون بهوش اومدن

جسی و آوریل رفتن پیش ساری

ساری:ممنونم كه منو نجات دادین

چسی:از من تشكر نكن از این دختر تشكر كن

ساری:باشه،ممنونم دوست من

آوریل:كار خاصی كه نكردم

بعد از 5 دقیقه پدر و مادر آوریل اومدن و جسی و آوریل رفتن خونشون

مامان ساری:حالت خوبه؟

ساری:آره خوبم هاچه

بابای ساری:معلومه كه خوبی

مامان ساری:از فردا دیگه لازم نیست بری اون مدرسه،فهمیدی

ساری:نه مامان من باید برم و از اون عوضی ها انتقام بگیرم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

زمان:صبح

موقعیت:هنرستان كرین

ساری داشت تو هنرستان با آوریل قدم میزد (بعد از اون اتفاقی كه افتاد با هم دوست شدن)

كه یه دفعه چشمشون افتاد به جونگ هیون

جونگ هیون:تو همیشه سر راهی دختر

ساری:ما داشتیم میرفتیم تو یه دفعه جلوی ما سبز شدی

جونگ هیون:خیلی حرف میزنیا ،مواظب خودت باش وگرنه مثل مگس زیر پا لهت میكنم

آوریل:ساری خیلی سر به سرش نذار یه وقت یه بلایی سرت میاره

ساری:نگران نباش ،من خودم از پسش بر میام

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

موقعیت:خونه ساری

نگین:مامان ساری ما هستیم نگین و مهشاد

مامان ساری :بفرمایید داخل

مهشاد:اومدیم احوالتونو بپرسیم

مامان ساری:من خوبم ،راستی میتونین یه كاری برام بكنین

نگین:چه كاری؟

مامان ساری:میتونیو برید هنرستان كرین و غذای ساریو بهش بدید ،یادش رفته غذاشو ببره

نگین:با كمال میل

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

موقعیت:هنرستان كرین

نگهبان هنرستان:شما؟

نگین:ما دوستای ساری هستیم

نگهبان:ساری كیه؟

نگین:دوست ما

نگهبان:حالا چیكار دارین

مهشاد:اومدیم غذاشو بهش بدیم

نگهبان :بهونه نیارین اینجا سالن غذا خوری داره

نگین:ببینید آقا اون یه مریضی داره كه اگه غذا های گرون بخوره مریض میشه

نگهبان:ها

مهشاد:تو را خدا بزارید بریم تو،خواهش

نگهبان:چون شما خیلی خوشگلید باشه برید تو

مهشاد:ممنونیم

نگین:حالا از كجا ساری را پیدا كنیم

كی بوم و اونیو داشتن تو حیاط قدم میزدن

مهشاد:بیا از اون دوتا آقا بپرسیم

نگین:اونا از كجا ساریو بشناسن

مهشاد:حتما میشناسن چون عكسش روی همه ی مجله ها است

نگین:ببخشید آقایون

پسرل روشونو بر می گر دونن و دخترا همون جا عاشق پسرا میشن

تا پارت بعد بای بای

اگخ غلط املایی داشت ببخشید

 



[ دوشنبه 9 مرداد 1391 ] [ 04:48 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک