تبلیغات
داستان-shineeshiny - پسران برتر از گل پارت چهارم

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

بچه ها من خیلی ناراحتم من هی آپ كی كنم شما هم هی نظراتتون كم باشه

اگه نظرا كم باشه گریه میكنم حداقل سی تا باشه تا دل من یه كمی آروم بگیره خب برید داستانو بخونید

 

كی بوم شونه های نگینو میگیره و میگه مایسا كی برگشتی كره ،چرا انقدر طولش دادی مگه بهم نگفتی یه سال بیشتر طول نمی كشه پس چرا انقدر دیر اومدی پیشم

اونیو:كی بوم حتما داری اشتباه میكنی

نگین:آقا اشتباه گرفتید ،من مایسا نیستم من نگینم

كی بوم وقتی این حرفو شنید دستشو از روی شونه های نگین برداشت و گفت چرا اینجایی ،چی میخوای 

مهشاد:اومدیم دوستمون ساری را ببینیم

اونیو:برو كلاس دوم ب اونجا كلاسشه

مهشاد:ممنون بیا بریم نگین

نگین:تو برو منم بعدا میام

كی بوم از ناراحتی ول كرد ورفت و نگینم پشت سرش رفت

كی بوم نشست روی پله ها و گریه كرد

نگین:مرد كه گریه نمیكنه

كی بوم روشو برگردوند طرف نگین و نگاش كرد نگینم نشست پیشش و یه دستمال داد به كی بوم ، كی بوم یك دفعه گفت تو شبیه عشق اولم مایسایی من اونو خیلی دوست داشتم

نگین:واقغا ،چی شد از هم جدا شدین

كی بوم:ما از بچگی با هم  بزرگ شدیم اون همیشه آرزو داشت یه طراح لباس مشهور بشه ،سه سال پیش پدر و مادر اون برای اینكه اون به آرزوش برسه اونو بردن آمریكا و اون به من قول داد بعد یه سال بیاد پیشم و هر هفته بهم زنگ بزنه ولی آلان سه سال شدهنه تلقنی بهم زد و نه خواست منو ببینه ،من واقعا دلم براش تنگ شده

نگین:حتما یه مشكلی براش پیش اومده كه نتونسته بیات پیشت

كی بوم:آخه چه مشكلی

نگین:نگران نباش حتما یه روز  میبینیش ،وای دیرم شد باید برم پیش دوستم خداحافظ آقای...

كی بوم:من كی بومم

نگین:پس خداحافظ آقای كی بوم

كی بوم:صبر كن دسمالت

نگین:برای خودت من لازمش ندارم تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

موقعیت:كلاس ساری

ساری:مهشاد تو اینجا چی كار می كنی!

مهشاد:اومدیم ظرف غذاتو بهت بدیم خانم

ساری:واقعا ممنون

نگین:سلام ساری جونم خوبی

ساری:چرا قیافت این شكلی شده

نگین:الان با یه پسر خوب ملاقات كردم

ساری :پسر خوب!

مهشاد:اسم دوستشو نپرسیدی؟

.نگین:نه ،برای چی باید اسم دوستشو بپرس

.ساری:خب حالا اسم  این پسر خوبی كه میگی چیه نگین؟

.نگین:كی بوم

.ساری:كی بوم

.ساری:عمرا ،امكان نداره بزارم با این عوضی حرف بزنی

.نگین:پسر خوبی بود كه

.ساری:ظاهرشون اینجوریه ولی باطنشون یه جور دیگه است

.نگین:خب دیگه ما میریم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

.موقعیت:خانه كی بوم

.(كیبوم داره خاطره هایی كه با مایسا داشته به خاطر میاره)

.كی بوم:1234......10

.كی بوم:اومدم مایسا،كجا قایم شدی

.كی بوم زیر تختو نگاه میكنه و میگه مایسا بازم اینجا قایم شدی گرفتمت باید بازم برام   چاپ  بخری ها ها

.مایسا:عمرا

...

.كی بوم:مایسا اومدی بیا یه چند تا نقاشی برات كشیدم

.مایسا:نقاشی ها را میگیره و میگه ممنونم

.مایسا:راستی باید یه چیزی بهت بگم

.كی بوم:چی میخوای بهم بگی

.مایسا:میخوام برم خارج تا یه طراح معروف بشم

.كی بوم:چی،عمرا نمیزارم بری

.مایسا:چرا انقدر خود خواهی ،یعنی من اصلا برات مهم نیستم،فقط یه ساله

.كی بوم:چون دوستت دارم نمیخوام از پیشم بری فرقی هم نداره یه سال باشه یا بیشتر

.مایسا:این چه جور دوست داشتنیه به هرحال من میرم خداحافظ

.جسی:كی بوم سلامممممممممم

.كی بوم:بلد نیستی در بزنی

.جسی:در زدم نفهمیدی برای همین خودم رمزو زدم و اومدم تو در ضمن این چه طرز

پذیرایی از مهمونه،جسی این حرفو یواش میزنه (هنوزم رمز خونت تاریخ تولد مایسا هست )

.جسی:داشتی گریه میكردی

.جسی:نبینم اشكاتو

.جسی:بیا بغلم داداشی خودمی تو

.جسی:راستی بیا اینم سوغاتی

.كی بوم:چی هست حالا؟

.جسی:یه لباس ماراكدار صورتی

.جسی:همون مدله كه دوست داری هست

.كی بوم:ممنون

.جسی:فقط همین،ممنون

.كی بوم:خوشحالم كه اومدی پیشمون

.جسی:منم خوشحالم كه اومدم پیشتون

.كی بوم:بازم میری خارج

.جسی: نه دیگه آخرین باری بود كه رفتم خارج

.كی بوم این حرفو آروم میزنه:خوبه حداقل تمین عشقشو دوباره بدست آورد ولی من

 خب تموم شد تا پارت بعد بای بای

.سانی جون آگه خواستی پارت بعد را بنویسی بهم خبر بده اگه نهم كه هیچی



[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک