تبلیغات
داستان-shineeshiny - جنایت بزرگ پارت سوم

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام بچه ها من از دستتون خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ناراحتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم

هی من آپ كنم هی شما نظر نذارین اگه اینجوری پیش بره برای مطلب ها رمز میزارم و به هیچكی هم نمیدم

امروز اگه میخواین عصبانیت من بخوابه سی تا نظر بدید وقتی نظر ها شد سی تا منم جوابتونو میدم چون از دستتون خیلی عصبانییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم

مینهو:قبوله

تمین:مین جونگ چی قبوله

مینهو:همین كه باهاشون تو مسابقه ساز بزنیم

تمین:ما تا حالا با اونا تمرین نكردیم چی داری می گی؟!

مینهو:قبوله،شما برید آماده بشید

مینهو:هی خل و چل اگه برنده شیم 250 میلیون گیرمون میاد

تمین:اگه باختیم چی؟!فكر اینجاشو كردی؟!

مینهو:ما می بریم مطمئن باش

تمین:چه خوش خیال

مینو تمین همینجوری داشتند دعوا می كردند و می رفتند طرف اتاق تمرین

مینهو:چه نتی را باید كار كنیم

ساری:آهنگ استند بای می از گروه شاینی

مینهو:من یه نقشه ای دارم

شیرین"چه نقشه ای ،به برنده شدنمون كمك میكنه

مینهو سرشو به علامت مثبت تكون داد

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 موقعیت:سالن مسابقه

داورا:گروه لاولی گرلز

دختر میان و داورا دو دختر جدید را میبینند و خیبی تعجب میكنن

داورا:این دو تا دختر كین

آوریل:اونا خیلی بلاستعدادن برای همین ما اونا را تو گروهمون راه دادیم

داورا:شروع كنید پس

دخترا شروع كردن به زدن آهنگ و همه چی خوب پیش میرفت كه یه دفعه یكی از بند های ویولن تمین پاره شد اما تمین با اشاره ی سر به همه گفت ادامه بدید تمین با اینكه بند ویولنش پاره شده بود ولی آهنگو ادامه داد ولی به یه سبك دیگه ای ولی بازم با آهنگ جور در اود همه خیلی از كار تمین تعجب كرده بودن و هی داشتن تو گوش هم پچ پچ می كردن مخصوصا داورا كه خیلی خوششون اومده بود

15 دقیقه بعدداورا:حالا ما برنده را مشخص میكنیم گروه لاولی گرلز

دخترا خیلی از پیروزیشون خوشحال شده بودن

شیرین:مین جونگ نقشت عالی بود

مین هو:میدونم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

موقعیت:خوابگاه دخترا

رها:شما می تونید اینجا بمونید

تمین:ممنون

رها:راستی من باید شما را چی صدا بزنم

مینهو:با اسم خودمون

رها باشه پس استراحت كنید شب به خیر

تمین و مینهو:شب به خیر

وقتی رها رفت بیرون مینهو و تمین دراز كشیدن روی تختشون

مینهو:تو فكر اینم كه چجوری این 250 میلیونو خرج كنم

تمین:ولی من فقط به فكر انتقامم

مینهو:بالاخره عقرب سیاه را پیدا میكنی

تمین:امیدوارم

مینهو:تمین بگیر بخواب

تمین باشه

مینهو:كاش تو آمریكا یه خونه میخریدم نه تمین

تمین:خر و پف

مینهو:یعنی به این زودی خوابش برد

2 شاعت بعد

( نكته:تمین داره خواب میبینه؛ تمین اینجا 15 سالشه)

تمین:خواهر كجایی

تمین:خواهر

تمین:میره تو آشپز خانه و میبینه جسد خواهرش كف زمین و پر از خون افتاده

تمین میره روی زمین كنار خواهرش میشینه و میگه خواهر درحالی كه چشماش پر اشكه

تمین:خواهر بلند شو

تمین:هی داشت اینو می گفت كه یه دفعه یه پاسوری را دید

اون پاسور را برداشت و عكس یه عقرب سیاه را دید

تمین:نه نه نه

مینهو:بیدار شو داری خواب میبینی چیزی نیست

تمین یه داد تقریبا بلندی میرنه و از خواب بلند میشه

مینهو:بازم همون كابوسو دیدی

تمیناون پاسور را در میاره و میگه میكشمت عوضی وبعد بلند میشه و با سرعت از اونجا میره

مینهو:كجا میری

موقعیت:یار سو

تمین میره كنار یه مردی میشینه و میگه آلان وقت داری بازی كنی

مرد:بیا اون پشت

تمین به همراه اون مرد میره و میشینه با چند نفر كه نمی شناسدشون بازی میكنه

تمین:تا حالا اسم عقرب سیاه به گوشتون خورده

مرد:بهش نزدیك نشو وگرنه تو هم مثل خواهرت میمری

تمین یقه مرد را میگیره و میگه:عوضی تو از كجا خواهرمو میشناسی

مرد:اینجا همه خواهرتو میشناسن،اون اشتباه بزرگی كرد

تمین با شنیدن این حرف یقشو ول میكنه

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

جاسوس:تمین اومده اینجا

عقرب سیاه:كارشو بسازید درست مثل خواهرش

جاسوس:بله قربان

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تمین داشت میرفت خونه كه یه دفعه چند تا مرد اومدن جلوش و گفتن كارت ساختس آقا پسر



[ پنجشنبه 19 مرداد 1391 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک