تبلیغات
داستان-shineeshiny - جنایت بزرگ پارت چهارم

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام بچه ها این پارتش یه خورده كم شد و همینطور یه خورده بیخود ولی برید بخونید

مرد:حالا حالتو كه جا اوردیم میفهمی كه دیگه نبااااید تو كار بزرگترت دخالت كنی

تمین:كدوم بزرگتر؟

مرد:عقرب سیاه

تمین یواش یواش میره عقب و میخواست فرار كنه كه یكی از مردا با چوب میزنن پشت كمرش و اون میفته روی زمین

تمین از روی زمین بلند میشه م با اونا مبارزه میكنه  كه یه دفعه صدای تیر میاد همه از حركت می ایستن

تمین:مینهو

مینهو:اگه از سر جاتون تكون بخورین میمیرین(مینهو اینو جدی میگه)

مرد:تو الف بچه میخوای از پس ما بر بیای

مینهو:حالا میبینیم

مینهو میاد جلو و   و با مشت میزنه تو صورت یكیشون  بعدش همشون به اونا حمله میكنن ولی این دفعه مینهو و تمین

اونا را میزنن و فرار میكنن

مینهو:چرا اومدی اینجا؟

تمین:میخواستم از خواهرم یه ردی بگیرم

مینهو:حالا چیزیم پیدا كردی

تمین:آره ،اونا خواهرمو میشناسن

مینهو:چی؟

تمین:بعدا برات توضیح میدم

 

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 موقعیت:خانه لاولی گرلز

آوریل:صبح همگی بخیر

آوریل:وای ته یون صورتت چی شده

تمین(ته یون):آه

مینهو:تصادف كرد

آوریل:كی

 مینهو:دیشب خوابش نمیبرد برای همین رفت بیرون كه یه دفعه یه ماشینی زد بهش و رفت

آوریل:پلاكشو ندیدی؟

تمین:نه

آوریل:چه آدمای پیدا میشن

رها:صبح همگی بخیر

رها:وای چی شده

آوریل :بعدا برات میگم

رینگ رینگ(صدای گوشی تمین)

تمین(ته یون):جونگ هیون!

جونگ هیون:میخوام ببینمت

تمین:باشه ولی كجا همو ببینیم

جونگ هیون:بیا كافه پرنس خوبه

تمین:رها:جونگ هیون كیه؟

مینهو:دوست پسر سابقش

 باشه تا 1 ساعت دیگه اینجام

رها :جونگ هیون كیه؟

مینهو:دوست پسر سابقش

تمین:من رفتم

مینهو:بعدا میبینمت

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

موقعیت :كافه پرنس

تمین:جونگ هیون

جونگ هیون:بشین

تمین:هنوزم خواهرمو فراموش نكردی

جونگ هیون:من خیلی دوسش داشتم

تمین:ولی بازم باید زنگیتو از نو بسازی

جونگ هیون:میدونم  ،راستشو بخوای از یه دختری خوشم میاد ولی

تمین:كیه؟

جونگ هیون:اسمشو هنوز نمیدونم

تمین:اوم

جونگ هیون:راستش خواهرت

خدمتكار:چی میخورید؟

تمین:برای من قهوه بیارید

جونگ هیون:منم همین طور

تمین:خب چی میخواستس بگی؟

جونگ هیون:هیچی

تمین از در مغازه میره بیرون كه یه دفعه یه مردیو میبینه كه خالكوبی عقرب سیاه رو دستشه

میخواد از خیابون رد بشه كه یه دفعه یه ماشینیو میبینه كه داره میاد طرفش تمین همونجوری اونجا می ایسته

خب تمومید بای اگه بد بود ببخشید

 



[ شنبه 21 مرداد 1391 ] [ 11:01 ق.ظ ] [ sargol ]

[ نظر میخوام() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک