تبلیغات
داستان-shineeshiny - پسران برتر از گل پارت 5

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام دوستان عزیز این پارتو بخونین حتما قشنگه

هر كی بیشتر نظر گذاشت بهش جایزه میدم جایزشم هم عكس اوپاها را میزارم تو مطلب رمز دار و بهش هدیه میكنم

من عكسام قشنگن حالا هر كی جایزه خواست نظر بده

راستی بچه ها میدونین كیرین به چه معناییه به زبان كره ای لطفا در این باره هم تو قسمت نظرات بگین

موقعیت:هنرستان كیرین

كی بوم یه جا ساكت نشسته بود و حرف نمیزد

جونگهیون:كی بوم چشه عاشق شده

اونیو:دیروز یه دختری را دید كه شبیه مایسا بود

جونگ هیون:اوم

جونگ هیون:من فقط تو فكر انتقام هسام

تمین:ول كن گناه داره

جونگ هیون:چی چی گناه داره

جسی:با اجازه ی كی میخوای انتقام بگیری؟

جونگ هیون: با آجازه خودم

جسی:جرات نداری همچین كاری كنی

جونگ هیون:میبینی كه میتونم

جسی:با اور دنگی از مدرسه پرتت میكنم بیرون اگه خواستی از این كارا بكنی

جونگ هیون:میخوای منو از مدرسه خودم بیرون كنی

تمین:جسی بس كن میای با هم قدم بزنیم

جسی:آره

تمین و جسی در حال قدم زدن

تمین:جسی دلت برام تنگم شده بود

جسی:یه خورده اندازه ی یه مورچه

تمین:خودتو لوس نكن

جسی:میای بریم بستنی بخوریم

تمین:بریم عشق من

موقعیت:بستنی فروشی

جسی:من وانیلی میخوام

تمین:باشه

جسی داشت از روی كاشی های كنار باغچه میرفت كه خیلیم باریك بودن و تمینم داشت روی جاده صاف میرفت

جسی:چرا برای خودت نخریدی؟

تمین:من روزه هستم

جسی:تو و روزه شوخی میكنی!

تمین:آره شوخی بود

جسی:میدونستم

یه دفعه پای جسی پیچ خورد و افتاد ،تمینم اونو گرفت

جسی و تمین حدود 5 ثانیه داشتن به همه نگاه میكردن كه یهو تمین چشماشو بست

جسی:داری چیكار میكنی عوضی

همه دورشون جمع شده بودن

جسی:همه دارن نگامون میكنن خجالت بكش

جسی میخواست خودشو از تمین جدا كنه ولی نتونست

جسی هم چشماشو بست و تمین و جسی {بقیش سانسوره خودتون كه بقیشو میدونین}

جسی از رو زمین بلند شد و در حالی كه صورتش از خجالت سرخ شده بود از اونجا بدون هیچ كلمه ای رفت

تمین هم با یه لبخند ملیحی كه رو لباش بود بلند شد و رفت

موقعیت:هتل هما

{ نكته:هتل 36 طبقه است

مهشاد و خانوادش با هم رفته بودن هتل هما برای عروسی دختر خالش تو طبقه چهارم

اونیو هم تو طبقه دوم هتل میز رزو كرده بود  و منتظر كی بوم و مینهو بود}

اونیو: چرا اینا نمیام اعصابم خرد شد

مهشاد:مامان این چخ جور عروسیه نه آهنگی نه چیزی ایش

اونیو:بهتره یكم برم بالای پشت بوم

مهشاد:مامان من میرم بالای پشت بوم

مامان مهشاد:باشه فقط مواظب باش

مهشاد:باشه

موقعیت:پشت بوم

اونیو:دستشو گذاشته بود رو نرده ها و داشت پایینو نگاه میكرد

مهشاد:خوش تیپ نیفتی

یكم دورتر نرده ها می ایسته

اونیو:تو همون دوست ساری هستی نه

مهشاد:آره خودمم

اونیو:جونگ هیون خیلی با ساری بده

مهشاد:این انگشتره خیلی اذیتم میكنه

مهشاد هی داشت با انگشترش ور میرفت كه یهو انگشترش افتاد و پر خورد و رفت نزدیك میل های ساختمان مهشاد دوید و انگشترشو ور داره كه یه دفعه چشمش خورد به پایین و پاش سر خورد و از ساختمان افتاد

خب تمومد لطقا نظر یادت نده

اگر نظر بدی میبوسمت



[ سه شنبه 24 مرداد 1391 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک