تبلیغات
داستان-shineeshiny - (j5)

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

بسمه تعالی

شاینی داستان تقدیم میكند

.

.

.

.

.

.

.

.

تكسر به هر نهو طبق مجازات های شاینی داستان پیگرد قانونی دارد

.

.

.

.

 نام داستان:  j5  طراح عكس:  ثارگل    تنظیم كننده كلیه موارد:  ثارگل  
 تعداد:قسمت:  نا معلوم  انتخاب رنگ نوشته ها:  ثارگل    ویرایش كننده متن:  ثارگل  
 تعداد هر خط یك قسمت:  50 تا 60  انتخاب رنگ  زمینه:  ثارگل        
 نویسنده:  ثارگل  نام كارگردان:  ثارگل        

 

بچه ها اگر شما خواستید جزو یكی از موارد بالا باشید لطفا به من خبر بدید

keybom.........................key

sargol........................sara

raha.............................raha

 

alika.........................alika

آزیتا جون بهم عكس ندادی مجبور شدم خودم یه عكسی برات بزارم اگه میخوای عكستو عوض كنم بهم بگو

azita...........azita

j5

موقعیت:كارخانه اختراعات در ایران

جونگ هیون:همه چی آماده است؟

تمین:بله قربان

جونگهیون:اكسیزن ها را بزار تو دستگاه و فعالشون كن

تمین:آماده ان قربان

جونگ هیون:دستگاه را راه بنداز

تمین دكمه روشن دستگاه را میزنه و دستگاه راه میفته

دستگاه:همه چیز با موفقیت پیش میره ،فعال سازی شروع میشود

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:كوه كنار خونه

كی:ثارگل حتما باید امروز میومدیم كوه

ثارگل:آره

رها:پاهام درد گرفتن بیاین دیگه بر گردیم

ثارگل:رها چقدر نق میزنی

آزیتا:اون كارخانه اختراعاته؟

كی:آره

الیكا:چه قشنگه،كاش میشد بریم توش

كی:آدم های عادی نمیتونن برن توش

الیكا:یعنی اونایی كه اون توئن غیر عادین؟

كی:منظورم این نبود،منظور،این بود كه فقط دانشمندا میتونن برن تو اون كارخانه

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:كارخانه

دستگاه:فعال سازی كامل شد

جونگ هیون:تمین برو كمربند رباتو باز كن

تمین:باشه

تمین كمربند ربات را باز میكنه و میگه:كی را میفته كه یه دفعه رباته گلوی تمینو میگیره وپرتش میكنه  و همون موقع زنگ خطر اظطراری راه میفته (نكته:زمانی كه زنگ خطر راه میفته آزمایشگاه در عرض 5 دقیقه منفجر میشه)

همه در حال فرار بودن و تا اونجایی كه میتونستن از اونجا دور شدن اما خیلی نتونستن از آزمایشگاه دور بشن

4 دقیقه بعد

دستگاه:1 دقیق تا انفجار .....50 ثانیه ....40 ... 30......20......10.....5.4.3.2. و1

بوم بوم

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:كوه 

كی:اینا چین دارن میان طرف ما،بچه ها فرار كنید

بچه ها تا میتونستن فرار كردن ولی انفجار خیلی قوی بود و مقدار زیادی گل و دود و مواد آزملیشگاه ریخت روی بچه ها

سارا:اینا چین

الیكا:فكر كنم بخاطر اونجاست،ببینید آزمایشگاه آتیش گرفته

كی:بهتره بریم خونه

موقعیت:آزمایشگاه

رباتی كه قدهای بلندی داشت و یه پوست پبز رنگ حالا بر اصر آتش سوزی به رنگ قرمز دز آومده بود و تمام كاركنان اون آزمایشكاه جان دادند

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:خانه كی

دیروز در اثر صانحه ای كارخانه اختراعات آتش گرفت اما هنوز علت این حادثه معلوم نیست

كی بی اس نیووز ......اوه مین جی

رها:همش دارن از اتفاق دیروز حرف میزنن

الیكا:خوب كه ما زود رفتیم وگرنه هی میخواستن از ما سوال بپرسن

كی:آیه،راستی آزیتا هنوز خوابه

ایكا:آره ،معلوم نیست سارا كجا هست؟!

تق تق تق تق تق

كی:چه خبره درو كندی ،كیه ؟

سارا:منم سارا

كی در را باز میكنه و با یه حركت سریع میاد تو

كی:چه خبرته؟چی شده؟!

سارا:موهام

آزیتا:موهات چی؟!

سارا روسریشو در میاره

رها:چطوری یه روزه انقدر بلند شدن؟!

سارا:نمیدونم

آلیكا:تقریبا تا روی كمرت هستن

آزیتا:چه خبرتونه ،ایش نمیزارن آدم دو دقیقه بخوابه

سارا:آزیتا چشمات یه جوری شدن

آزیتا :چشمام چجوری شدن

آزیتا تو آینه نگاه میكنه و جیغ میزنه

رها:چرا اینجوری شدیم

كی :نكنه بخاطر اون موادیه كه دیروز  ریخت رومون

آزیتا:حالا چرا چشای گربه حداقل یه شكل دیگه میشدم

كی:خوبه كه قشنگن حداقل دیگه لازم نیست عینك بزنی

آزیتا:هان ،آره ولی تو از كجا فهمیدی

كی:چون بدون عینك داری مارا قشنگ میبینی

آزیتا تو دلش:ایش فكر میكنه خیلی عقل كله

كی :هستم خیلیم عقل كلم

آزیتا: ذهنمو خوندی؟

كی:وای من همیشه آرزوم بوده ذهن دیگران را بخونم

رها:پس ما به آرزوهامون میرسیم

الیكا:اگه اینجوره پس چرا تو بال در نیاوردی رها خانم

رها:ایش

سارا:من دیگه میرم

سارا داشت میرفت كه یه دفعه موهاش گیر كرد به كنار پاسیون سارا هم موهاشو كشید كه یه دفعه پاسیون كنده شد

كی:عجل قوی شدی

سارا هیچی نگفت و رفت

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:خیابان

سارا داشت راه میرفت كه یه دفعه چند تا پسر را دید كه همیشه اذیتش میكردن

پسرا:برو از سر راه اونور وكرنه

سارا دستا شو مشت كرد  یه دفعه پسرا فرار كردن

سارا:ترسو ها كجا میرین

سارا روشو برگردوند دید كه یه ربات خیلی بزرگ پشت سرشه رباته پاشو بلند كرد و میخواست سارا را له كنه

خب پارت اول  تمومید

بای بای

نظرم بدینا



[ پنجشنبه 2 شهریور 1391 ] [ 08:48 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک