تبلیغات
داستان-shineeshiny - پسران برتر از گل7/2

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

بچه ها تو یه پست جاش نشد نصبشو گذاشتم توی این پست پس برید بخونید

جونگ هیون و اونیو كنار هم ایستاده بودن

جونگ هیون:اونیو حالا ببین چجوری حالشو میگیرم
اونیو:چجوری
جونگ هیون:فكر نكنم اون رقصیدن بلد باشه
اونیو:هوم
جونگ هیون میره نزدیك ساری و میگه میشه با من برقصین خانم خانما
ساری:با كمال میل
جونگ هیون و ساری رفتن با هم دیگه رقصیدن ساری خیلی قشنگ میرقصید و همه خیلی تعجب كرده بودن مخصوصا جونگی
ساری تو گوش جونگی میگه:میخواستی منو ضایع كنی ولی خودت ضایع شدی ههه
جونگ هیون:چون میدونستم قشنگ میرقصی بهت گفتم باهام برقصی
ساری:اگه اینو نگی چی بگی آقا پسر
مهشاد رفت پیش اونیو و همینطور منتظر موند تا اونیو ازش بخواد تا باهاش برقصه ولی اونیو چیزی نمیگفت تا اینكه مهشاد گفت:نمیخوای برقصی؟
اونیو:من از این كارا خوشم نمیاد
مهشاد تو دلش:ها جون عمت
اونیو من عمه ندارم
مهشاد:هوم
و بعد اونیو رفت
خب مهمانی تموم شد ولی كیبوم هنوز نیومده بود
ساری:نگین بیا بریم دیگه
نگین:نه شما برین من میام
مهشاد:خب پس بای
ساری:بای
نگین نششست روی یكی از صندلی ها و منتظر كیبوم شد
موقعیت:دم در
مهشاد:ساری بیا با هم بریم
ساری:نه ممنوناونیو:بیا ما با هم بریم
مهشاد:باشه
مهشاد:خداحافظ
ساری:بای
ساری:حالا چیكار كنم بابام چرا نمیاد
ساری زنگ میزنه باباش
ساری:سلام بابا،كجایی؟
بابای ساری:یه كار فوری برام پیش اومد نمیتونم بیام دخترم خودت با تاكسی برو اینو گفت و گوشی را قطع كرد
ساری:الو
جونگ هیون:بیا با هم بریم
ساری:باش بریم
جونگ هیون:چه پرو چه زود قبول كرد
ساری با جونگی رفت و اما نگین
همه ی مهمونا رفتن ولی خبری از كیبوم نشد
نگین:پس این كیبوم كجاست؟
ساعت:12:30
ساعت:1
ساعت:2
نگین دیگه میخواست بره كه یه دفعه كیبوم اومد داخل و نگینو گرفت تو بغل
 
 
 
خب تمومید
نظر یادتون نره


[ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک