تبلیغات
داستان-shineeshiny - تبلیغ جی فایو

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

episode 2

موقعیت:كارخانه

بچه ها میرن نزدیك كارخانه اما اون مسئوله نمیزاره از محدوده ی مشخص شده برن اونور

الیكا:حالا چیكار كنیم

كی :خودم درستش میكنم

كی چشماشو بست و یه دفعه همه چی از حركت ایستاد

سارا:چیكار كردی كی؟

كی: زمانو متوقف كردم

رها:حالا چه شكلی هست؟

كی:سبز رنگه و تو شیشه ی سفیدم هست

رها:چه اطلاعات دقیقی خیلی سود بردیم

بچه ها دو ساعت مشغول گشتن محوطه بودن و كی هم داشت ذهن آدما را میخوند

الیكا:ما هیچی پیدا نمیكنیم ،بی فایده است

كی:دیگه لازم نیست اونو قبلا بردا تو مركز تحقیقات

رها پس بیاین بریم

بچه ها باشه همه نشستن پشت رها

كی صبر كن اینا را به حالت اولشون در آرم

كی چشماشو بست و زمان را دوباره راه انداخت

see you later


[ چهارشنبه 15 شهریور 1391 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ الیكا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک