تبلیغات
داستان-shineeshiny - j5-episode2

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

بسمه تعالی
*تصاویر اصلاح شد*

شاینی داستان تقدیم میكند

.

.

.

.

.

.

.

.

تكسر به هر نهو طبق مجازات های شاینی داستان پیگرد قانونی دارد

.

.

.

.

 نام داستان:

 j5  طراح عکس: رها  تنظیم کننده ی کلیه ی موارد:  ثارگل
 تعداد قسمت:  نا معلوم  طراح رنگ نوشته ها:  ثارگل  ویرایش کننده متن:  آتنا
 تعداد هر خط یک قسمت:  50 تا 60  طراح رنگ زمینه:  ثارگل    
 نام نویسندگان:  ثارگل و الیکا  کارگردان:  الیکا    
اگر کسی خواست جزو یکی از موارد بالا باشه  بگه

با بازی

keybom.........................key

 

 
 sargol........................sara
 

 
raha.............................raha
 
 

  elika.........................elika

 
azita...........azita

سارا دستاشو میبره بالای سرش تا سرش آسیب نبینه ولی سارا با این كارش در

اصل بالای سرش حفاظ درست میكنه و رباته از روش رد میشه و هیچ

طوریشم نمیشه

سارا بلند میشه و میگه:من چجوری باید یه نفری حساب این رباتو برسم

رها:ما هم هستیم

سارا:رها بال در آوردی

آزیتا ما را جزو آدم حساب نمیكنی

سارا:به حرحال بچه ها بیاین حسابشو برسیم

رها دهنشو باز كرد و یه صدای گوش خراشی را تولید كرد و با دستاش

فرستادش سمت رباته

ربات گوشاشو گرفت و داد زد بعد سارا رفت جلو و موهاشو پیچید دور رباته

و پرتش كرد زمین بعدش الیكا با دستاش یه ساختمان سه طبقه را از زمین بلند

كرد و كوبوند روی سر اون بعدش آزیتا با چشمای گربه ایش رفت سمت اون و

مثل یه چیزی كه شبیه مادون قرمز بود از چشماش اومد بیرون و اونو سوزوند

و اون پخش در زمین شد بچه ها فكر كردن اون رباته نابود شده اما تا اومدن

برن یه صدایی شنیدن اونا روشونو برگردوندن و دیدن ربات دوباره سر پائه و

به بچه ها نگاه كرد و گفت:

من اسممم جی سوماست من میخوام دنیا را تسخیر كنم البته به كمك شما پنج نفر

ههههه.

كی:من نقششو فهمیدم.

سارا:یعنی ذهنشو خوندی.

كی:هوم

رها:چرا به كمك ما نیاز داری؟

سو جی ما:اون دانشمند دیوونه یادش رفت دو تا از اكسیژن ها را برام بزاره.

اگه كمكم كنید تا اونا را پیدا كنم بهتون قول میدم كه شما را فرمانروای این

سرزمین كنم .

كی:قبوله.

همه به كی نگاه كردن و كی یه جور به بقیه علامت داد تا حرف اونو تایید كنن

آزیتا:اما از كجا معلوم سر قولت بمونی.

سو جی ما:مرده و وقولش بعد از این حرف یه خنده ی بلندی كرد و رفت.


موقعیت:خانه كی

كی:اون میخواد اكسیژن ها را بدست بیاره تا بتونه از انرژی خورشید استفاده.

كنه و این جهانو نابود كنه بعدشم كل سیاره هارو نابود كنه و خودش بشه رییس

كل سیاره ها.

آزیتا:ما باید جلو شو بگیریم.

سارا:ولی چجوری؟

كی:من یه نقشه دارم.

الیكا:چه نقشه ای؟

كی:بعدا میفهمین عزیزان گلم.

كی:ولی اول باید اون اكسیزن ها رو پیدا كنیم.

رها:اگه قبلا محققا اونو برده باشن چی؟

الیكا:اول بریم ببینیم شاید محققا نبرده باشنشون.

كی:راست میگه.


موقعیت:كارخانه

بچه ها میرن نزدیك كارخانه اما اون مسئوله نمیزاره از محدوده ی مشخص

شده برن اونور.

الیكا:حالا چیكار كنیم

كی :خودم درستش میكنم.

كی چشماشو بست و یه دفعه همه چی از حركت ایستاد.

سارا:چیكار كردی كی؟

كی: زمانو متوقف كردم.

رها:حالا چه شكلی هست؟

كی:سبز رنگه و تو شیشه ی سفیدم هست.

رها:چه اطلاعات دقیقی خیلی سود بردیم.

بچه ها دو ساعت مشغول گشتن محوطه بودن و كی هم داشت ذهن آدما را میخوند.

الیكا:ما هیچی پیدا نمیكنیم ،بی فایده است

كی:دیگه لازم نیست اونو قبلا بردا تو مركز تحقیقات

رها: پس بیاین بریم

بچه ها باشه همه نشستن پشت رها.

كی:صبر كن اینا را به حالت اولشون در آرم

كی چشماشو بست و زمان را دوباره راه انداخت...

یه سوال:به نظر شما عکس کی قشنگ تره؟



[ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ sargol&elika ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک