تبلیغات
داستان-shineeshiny - جنایت بزرگ پارت 10

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

خب حرفی ندارم فقط برید ادامه داستانو بخونید

فرناز:اون پلیسه بهم گفت عقرب سیاه برادرتونو كشته

تمین و مینهو به هم نگاه كردن و گفتن پلیس

شیوون:پلیس نبوده عقرب سیاه بوده

مینهو و تمین با شنیئن حرف شیوون دوییدن دنبال یه مردی كه عقرب سیاه رو دستشه كه یه دفعه تمین برگشت پیش فرناز و گفت:چه شكلی بود؟

فرناز:قدش بین 170 تا 175 بود و هیكلی بود و یه لباس مشكی برش بود با یه كلاه سیاه

تمین همین كه اینو شنید دوید و رفت تمین و مینهو داشتن دنبال اون میگشتنتمین هی میرفت راست و چپ از اینور به اونور و مینهو هم همینطور میرفت بالا پایین  شرق و غرب تا اینكه تمین اونو پیدا كرد  میخواست بره سمتش كه یه دفعه صدای آژیر پلیس اومد تمین با این صدا از حركت ایستاد تمین نفس نفس زنان رفت پیش مینهو و گفت:پلیس باید فرار كنیم

مینهو:كجا باید بریم؟

تمین:نمیدونم

پلیس:شما دو تا از سر جاتون جم نخورید و برگردید طرف من

تمین و مینهو روشون كردن طرف پلیسه ،تمین آب دهنشو قورت داد

پلیس:تو برو ماشینتونو تو راه پارك كردین

مینهو:من؟چی؟

تمین و مینهو یه نفس راحت كشیدن

پلیس:تمام قبرستانا دنبالتون گشتم

مینهو:باشه الان میرم

مینهو رفت ماشینو پارك كنه  و تمینم همینجوری داشت قدم میزد كه یه دفعه عقرب سیاه را دید كه داره از در میره بیرون دویید طرفش اما  اون زود رفت بیرون و ناپدید شد

تمین همه جا را گشت اما كسی را با اون مشخصات ندید كه یه دفعه چشمش افتاد به یه دستمال پارچه ای اونو برداشت دید كه مال خواهرشه تمین تو اون لخضه پاهاش سست شد و با زونو هاش نشست روی زمین و داد زد میكشمت عوضی هههههههههه

شیوون اومد بیرون و گفت:برای مبارزه آماده ای؟

تمین:هان

شیوون:باید خودمونو قوی كنیم تا بتونیم تونو شكست بدیم

تمین:من هركاری میكنم

شیوون :خوبه پس بلند شو از رو زمین بریم تو

تمین:باشه

-------------------------------------------------------------------

موقعیت:حانه لاولی گرلز اتاق شییون

ساری: چی؟هنرهای رزمی؟

تمین:بابا یواش تر

شیوون:آیه باید هنر های رزمی بلدذ باشیم

ساری:حتی من

شیوون:تو نه ،تو نباید دخالت كنی؟

ساری:منم میخوام انتقام بگیرم

شیوون:گفتم نه

تمین:راست میگه تو دخالت نكنی بهتره

ساری:ولی

مینهو:ما خودمون حسابشو میرسیم  نگران نباش

تمین:حالا باید كجا تمرین كنیم؟

شیوون  لبخند زد و گفت با هام بیاین

كه یه دفعه كیو هیون اومد تو و گفت میخواین هنرهای رزمی یاد بگیرین برای چی؟حساب كیو میخواین برسین؟

 

 

 

خب تمومید

ببخشید اگه كم بود

نظر یادتون نره

بای تا پارت بعد



[ شنبه 25 شهریور 1391 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک