تبلیغات
داستان-shineeshiny - پسران برتر از گل پارت 10

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام بچه ها من اومدم با پارت 10 پسران برتر ازگل

راستشو بخوایید من اگه نظرای داستان بیشتر از سی تا بشن همون موقع داستان را میزارم پس نظر بدید تا منم چند ساعت بعدش داستان را میزارم

 

كی میگه:تو اینجا چی كار میكنی پدر

مایسا:پدر

پزشك(بابای می):بیا تا برات همه چیزو تعریف كنم بعئ بابای كیبوم دستشو گرفت ولی كیبوم دستشو ول كرد و گفت:تا حالا كجا بودی؟

-اصلا میدونستی من و مامانم داریم تو چه بدبختی زندگی میكنیم هان؟

-من انقده سعی كردم تا تونستم خرج خودمو و مامانمو در بیارم و همیشه هم حسرت اینو میخوردم كه پدرم بخاطر یه زن دیگه مامانمو تذرك كرد

بابای كی:كی پسرم داری تشتباه میكنی اینطوری كه تو فكر میكنی نیست

كی:چرا همینطوره

بعد كی از در خونه رفت بیرون كه یه دفعه نامادریشو دید و گفت:جای یه نفر دیگه را گرفت خوبه و بعد سرشو انداخت پایین و رفت

مایسا:چی ؟ اون پسرتون بود؟

بابای كی:بعد برات میگم جی یان

مایسا:«ن مایسا هستم نه جی یان لطفا دیگه انقدر دروغ نگید دكتر كیم بعد مایسا قهر كرد و رفت تو اتاقش

بابای كی:مایسا

نامادری كی:ولش كن بزار بره

--------------------------------

موقعیت:خیابان

كی همینجوری داشت تو خیابئونا قدم میزد و همینطور از چشماش اشك میومدن پایین

كه یه دفعه نگین كی را دید و داد زد آقای كیم كی بوم ولی كیبوم اصلا متوجه نگین نشد و همین طور به راه خودش ادامه داد

نگینم چون دید كیبوم جوابشو نمیده دویید سمتش و یكی محكم زد تو شون هاش

كی بوم:مگه مرض داری؟

نگین:آره

كی بوم:ایش

نگین:مرد و گریه

كی بوم:-------------

نگین:چرا گریه میكنید جناب

كی بوم یه جوری نگاش كرد و نگینم گفت ترسیدم وای

كیبوم:برو دنبال كار خودت بزار منم به درد خودم بمیرم

نگین:اگه درد داری باید بری دكتر ،بزار یه تاكسی برات بگیرم بری دكتر

كیبوم:نمیفهمی برو حوصلتو ندارم

نگین:وای چه عصبی

كیبوم:!!!!!!!!!!!!

نگین:میای بستنی بخوریم

كیبوم:باشه بریم

---------------------------------------------------------------------

موقعیت:جاده

دیگه داشت شب میشد و نسیم و مینهو رسیدن به یه خانه قدیمی

مینهو رفت در زد و یه زنی در را باز كرد

مینهو:سلام خانم روزتون بخیر

زن:سلام پسرم چیزی شده

مینهو:راستشو بخوای ما راهمونو گم كردیم میشه امشب را پیش شما بمونیم

نسیم:باور كنید اصلا مزاحمتی براتون درست نمیكنیم

زن:باشه بیاین تو

زن :ما دو تا اتاق داریم یكیش برای شما

مینهو:ممنونم

مرد:ذا خوردین:نه ولی ممنون لازم نیست بخاطر ما خودتونو بندازید تو زحمت

زن:چه زحمتی ما هم هنوز غذا نخوردیم

خلاصه زن یه تخم مر درست میكنه و با هم میخورن

------------------------------------

موقعیت:بابا بستنی

نگین:چه جور بستنی میخوری

كیبوم:توت فرنگی

نگین:لیوانی؟

كیبوم:آره دیگه

نگین:پس 5 تومن بده

كیبوم:چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نگین:هزینه رفتن پای صندوق و غیره هم حساب میكنم

كیبوم:خودم میرم تو چی میخوری؟

نگین:بستنی شكلاتی

كیبوم:برو بسین برم بخرم بیام

نگین فت یه جایی نشست و كیبوم بعد از 5 دقیقه اومد

نگین بستنیشو گرفت و یه قاشقشو خورد و گفت وای چه خوشمزه هست

كیبوم:!!!!!!!!!!!!!!!!

نگین:وای هوم مرحم دل منه

كیبوم:چی؟مرحم دلت هههههه

نگین:كوفت به چی میخندی

كیبوم همینجوری داشت میخندید نگینم اعصابش خورد شده بود ،نگین یه قاشق بستنی پرت كرد طرف كی بوم و خورد تو صورت كیبوم

كی بومم كم نیاورد و یكی زد تو صورت نگین  نگینهم دوباره زد تو صورت كیبوم

همه داشتن نگاه كیبوم و نگین میكردن ولی اونا بس بكن نبودن كه تا اینكه همهی بستنی تموم شد و كیبوم گفت هههههههههه دیدی كم نیاوردم

نگین:آّرمونو بردی

كیبوم گفت عیب نداره و بعد در حال كه میخندید از مغازه رفت بیرون

------------------------------------

موقعیت:خانه زن ومرد

دیگه وقت خواب شده بود و نسیم و مینهو رفتن تو اتاق بخوابن

نسیم دشكشو پهن كرد مینهو هم دشكشو نزدیك نسیم پهن كرد  ،نسیم دشكشو برد اونور مینهو م دشكشو برد طرف نسیم این كار تا ده دقیقه ادامه داشت تا اینكه نسیم گفت:اه چیكار میكنی؟

مینهو:هیچی

بعد نسیم خوابید و چشماشو بست

مینهو:نسیم خوابی؟

نسیم:آیه

مینهو:پس چرا حرف میزنی؟

نسیم:نمیدونم

-من خوابم نمیبره

-چشماتو ببند خوابت میبره

-نمیبره

-به من چه دیگه بخواب

-آخه من اولین باره یه دختری كنارمه برای همین خوابم نمیبره

نسیم روشو كرد طرف مینهو و گفت:میخوابی یا اینكه-----------

 

 

 

خب تمومید امیدوارم خوشتون اومده باشه تا پارت بعد بدرود

نظرم یادتون نره



[ یکشنبه 26 شهریور 1391 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک