تبلیغات
داستان-shineeshiny - جنایت بزرگ پارت 11

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 

بچه ها این عكس ها خیلی قشنگ بودت دلم نیومد نزارمشون در ضمن این عكس ها ربطی به داستان ندارن

 

سلام بچه ها من اومدم با پارت 11 جنایت بزرگ برید ادامه داستانو بخونید و نظرم بزارید

راستی بچه ها من به كدومتون قول دادم تو داستان جدید میزارمش با تمین؟لطفا بیا بهم بگو چون میخوام داستان جدیدم را بعد از تمام شدن جنایت بزرگ و پسران برتر از گل بزارم

پسران برتر از گل تمومه ولی این داستان هنوز مونده فكر كنم حداقل 20 تا پارت بشه پس حالا حالا ها تموم نمیشه

خب دیگه حرفی نمونده برید داستان را بخونید

شیوون: ك...یو ...ه...یون

مینهو:تو همهی حرفامونو گوش كردی؟

كیو هیون:نه فقط فهمیدم میخواید یه نفر را بكشید

تمین:خدا را شكر كه همه چیزو نفهمیدی

كیو هیون:ولی جرا میخواید یه نفر را بكشید ؟اون آدم جه ربطی به شما داره؟

شیوون:بعدا برات توضیح میدم

كیو هیون:الان باید بهم بگید وگرنه به پلیس معرفیتون میكنم اینو گفت و رفت

شیوون هم رفت دنبالش و دستشو گرفت و گفت :هیونگ

كیو هیون:ولم كن

شیوون :صبر كن برات توضیح بدم

كیو هیون:!!!!!!!!!!

خلاصه شیوون همه ماجرا را برای كیو هیون تعریف كرد بعد كیو هیون گفت:منم هستم

شییون
هان؟كجا؟

كیو:تو نقشتون

شییون:ما بچه ها را راه نمیدیم

كیو هیون:من بچم

شیوون:آیه

كیو هیون:درد

شیوون :خودت

(این داستان ادامه دارد)

بالاخره شیوون خسته شد و گفت بس كن دیگه اه

كیو:باشه هیونگ پس منم میارین تو گروهتون

تمین:آره میاریم

شیوون:تمین

تمین:اگه شیوون را بیاریم تو گروهمون به نفعمونه

شیوون:از چه لحاظ

ساری:كیو هیون كار با رایانه را بلده برای همین میتونه كمكمون باشه

مینهو:شیوون قبول كن دیگه

شیوون:فقط به خاطر خواهرم قبول میكنم

ساری:آفرین داداش خوب

شیوون:من همیشه خوب بودم

ساری:دیگه خیلیم پررو نشو

شیوون:!!!!!!!!!!!!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------

موقعیت:فردا صبح ساعت 7 زیر زمین خانه ی شیوون

مینهو:حالا چرا اومدیم اینجا؟

شیوون :برای تمرین

ساری:اینجا خیلی سرده

شیوون:چقدر نق میزنی اصلا كی به تو گفته بیای؟

ساری:خودم

تمین:پس چرا نق میزنی

ساری:همینجوری

تمینراستی كیو  كو؟

مینهو:من به كیو احساس خیلی خوبی ندارم

ساری:چرا؟

مینهو:همینجوری

شیوون :بس كنید اول بیاین یه نقشه بكشیم بعد به كیو هم میگیم

تمین:باشه

ساری:من یه فكری دارم

تمین:چه فكری؟

ساری:بریم تو بار سو خب

شیوون :بعدش

ساری:بعد بریم تو اتاق عقرب سیاه

مینهو:خب

ساری:یعد بكشیمش

شیوون یكی میزنه تو سر ساری و میگه نقشت همین بود

ساری:آیه همین بود خیلی نقشه خوبیه نه؟!

تمین:از بس خوبه من حاظرم همین امروز عملیش كنم

ساری:تمییییییییین

یه دفعه گوشی تمین زنگ میخوره و تمین میره بیرون

تمین:سلام فرناز جون(چه زود پسر خاله شد)

یه دفعه تمین حس میكنه روی سرش یه اسلحه است(چقدر متابی ولی جور دیگه ای نشد بیانش كنم)

تمین روشو میكنه اونور و یه پسریو میبینه كه رو سرش اسلحه گذاشته

تمین:تو

پسر:مرگ یا زندگی؟

تمین:چی؟

پسر:اگه قبول كنی بیای جزو گروه ما زنده میمونی ولی اگه نیای .....

تمین:اگه نیام چی؟

پسر:میمیری

تمین:چه گروهی اونوقت؟

جانگ مین:عقرب سیاه

تمین:هاان

پسر:مگه كری عقررررررررررب سیاه

تمین:(اینو فریاد میزنه):پس منووووووووو بكش

پسر:هااااان

تمین:حاضرم بمیرم ولی نیام تو باند شما   من همه چیزمو از دست دادم چیز دیگه ای برای از دست دادن ندارم ..........عقرب سیاه خواهرم و بهترین دوستمو كشت 

پسر:پس خانوادت چی؟

تمین:اونا تو یه حادثه طبیعی مردن

پسر یه دفعه اسلحشو اورد پایین و گفت:برو

تمین:هااان

پسر :تا نظرم عوض نشده بررررو

تمین:باشه

تمین داشت از پله ها میرفت بالا كه یه دفعه اون پسر گفت:كمكت میكنم از عقرب سیاه انتقام بگیری

تمین:چی؟برای چی؟

پسر:چون منم به فكر انتقام از عقرب سیاهم اصلا از اول برای همین وارد باندش شدم

تمین میخواست یه چیزی بگه كه یه دفعه ساری اومد بیرون و گفت:تمین چقدر لقتش میدی بیا دیگه كه یه دفعه ساری چشمش به  اون پسر افتاد و گفت جانگ مین و دویید سمتش و گفت سلااااااام  مهندس خیلی وقته ندیدمت

جانگ مین:منو مسخره میكنی؟!

ساری:من؟؟؟؟؟؟؟؟؟اولا جواب سلاممو بده

جانگ مین:سلام!!!!!!!!!!!!

ساری:اینجا چیكار میكنی اوووووووووووووووووپا

جانگ مین:چرا انقدر این اوپا را كشیدی

ساری:همینجوری

تمین:شما هم دیگه را میشناسید؟

ساری:آیه

تمین(تو دلش):چه لوسه

ساری:اولا لوس خودتی دوما جانگ عشق اولمه

تمین:كدوم احمقی میاد با تو دوست شه

ساری:همون احمقی كه با تو دوست میشه

تمین:من همه ی دوست دخترام هنرپیشه های تلوزیونن

ساری:ها جون عمت

تمین:!!!!!!!!!!!!!!!

شیوون:نمیخواید بیاید تو    اوه جانگ مین

______________________________________________________________________

موقعیت:زیر زمین

شیوون:جانگ مین واقعا عضو باند عقرب سیاه شدی؟
جانگ مین:نه الكی

شیوون:خیالم راحت شد

مینهو:حالا باید چه نقشه ای بكشیم

جانگ مین:من میدونم چیكار كنیم

تمین:چیكار كنیم

جانگ مین:فردا شب عقرب سیاه میخواد یه محموله ای از مواد مخدر را تو كیونگ نام جا به جا كنه

مینهو:علاوه بر آدم كشی مواد مخدرم جا به جا میكنه؟!

جانگ مین:آره

تمین:به نظر من فردا شب وقت خوبیه برای اینكه حسابشو برسیم

شیوون:آیه وقت خوبیه

ساری:پس بیاین یه نقشه بكشیم

تمین:خب حالا چیكار كنیم؟

بچه ها دور هم نشستنو یه نقشه كشیدن بعد هم به كیو خبر دادان

_____________________________________________________________________

موقعیت:فردا شب كانگ نام

ساری و كیو هیون تو ماشین موندن و با استفاده از یارانه همه چیزو كنترل میكردن

مینهو و تمین و شیوون با هم دیگه رفتن  بیرون و از عقب اونا را نگاه میكردن ،جانگ مین با عقرب ساه اومده بود ولی در اصل طرف اون نبود

تمین:به نظرتون درست بود ما تنهایی اومدیم اینجا

شیوون:ساكت باش ،حالا كه دیگه اومدیم

مینهو:اگه همه چیز طبق نقشه پیش بره عالی میشه

تمین:اگه نره چی؟

یه دفعه تمین و مینهو و شیوون یه چیزی دیدن كه سنگ كپ كردن

.

.

.

.خب چطور بود ؟خوشتون اومد؟

.خب تمومید تا پارت بعد بای بای



[ جمعه 14 مهر 1391 ] [ 09:19 ق.ظ ] [ sargol ]

[ نظر ...نظر میخوام() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک