تبلیغات
داستان-shineeshiny - نی نی بیا بغلم/5

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام به بچه های گل

دوستان خوبم

دلم برای همتون تنگ شده

اول از همه دلم برای آیدا جونم حیلی تنگیده....كجایی؟به ما هم سر بزن آیدا جون

و من دلم از یه چیزایی پره كه باید بهتون بگم

 من دلم میخواد تمینو دوست داشته باشم به كسی مربوط میشه؟من نظرم درمورد جونگ عوض شده عیبی داره؟هر كس نظرش متفاوته دوستان گلم

مثلا مهشاد من تا حالا ازت پرسیدم چرا اونیو را میدوستی(حتما یه دلیلی برای خودتون دارین )

مثلا مهشاد وقتی گفتی كی بوم را میدوستم من اومدم بگم اونیو را فراموش كردی یا این چیزا؟

آیدا من ازت پرسیدم؟رها تو چی؟بقیه من تا یه كاری كنین زود پشت سرتون بد میگم

اصلا من دلم میخواد تمینو بدوستم یا پسر همسایه یا خر مش رجب ؛این زندگی منه نه شما ؟

فهمیدید یه بار دیگه ببینم اینطوری میگین من میدونم و شما

یعنی دوستی ما در این حده؟؟؟؟؟

من همیشه از شما خوب میگم

هیچ وقت بدیاتونو نمیگم

درمردتون قضاوت نمیكنم

این جواب منه

میرم پیش مامانم میگم مامان امروز با بچه ها در مورد تمین اینو گفتیم این حرفارو زدیم سر به سر هم گذاشتیم و میگم مامان امروز فهمیدم چقدر آیدا باحاله  رها چقدمهربونه 

 نسیم خیلی بامزست

مهشاد را كه دیگه نگو خیلی گله

مهسا هم كه الهی من فداش شم خیلی ماهه

مامانم میگه از كجا میدونی؟

منم  میگم میدونم دوستای من از همه  بهترن بعد شما میاین میگین تفلید كار، بی استعداد

چند بار عشقتو عوض كردی؟تو شاینی را دوست نداری؟

 خدا كنه كه شما هم همین چیزا را درمورد من فكر میكنین اگه آره كه جای شكرش باقیست اگه نه كه منم باز هنوز مثل قبل دوستتون دارم

خب من دلم خیلی پر بود باید بهتون این حرفا را میزدم وگرنه دق میكردم

 

نایت اسکین

 

گفتم از این عكس خوشمل ها بزارم

در ضمن نظرا كمتر از سی تا باشه داستان را نمیزارم

 

 

______________________________________________________________________

تمین:چه مدركی؟

جینی:آزمایش دی ان ای

تمین:آزمایش دی ان ای؟

جینی:آره

سارا میره سمت جینی و برگه ر از دست جینی میگیره و یه نگاهی روش میندازه كه یه دفعه تمین میگه سارا چی نوشته؟

سارا:نوشته 99.98درصد احتمال اینكه ته یان دخترت باشه وجود داره

تمین:هان؟این ممكن نیست

همه خبر نگارا و عكاس ها كاغذاشونو پرت میكنن طرف تمین و میگن ای عوضی

وقتی رییس این صحنه را میبینه بلند میشه و محاقظاشونم بلند و همه ی خبر نگارا را میكنن بیرون تمین بلند میشه و میره طرف جینی و میگه چطور تونستی از من و ته یان آزمایش بگیری؟

جینی:یادت هفته یش اون شب بارانی با وسایلت اومدی خونه ی من

تمین:آره، خب این چه ربطی داره؟

جینی:تو وقتی میخواستی برگردی مسواكتو جا گذاشتی منم میخواستم بهت پسش بدم ولی اون موقع كه میخواستم بهت بگم گفتی من یه مسواك جدید خریدم منم اونو پیش خودم نگه داشتم و  بردم آزمایش

تمین:چقدر تو ......چجوری نمونه ته یانو برداشتی

-اون روز تو عروسیم ته یانو دیدم و بهش گفتم خانمی بیا ببینم اونم اومد پیشم منم بهش گفتم  میخوای بابات دوستت داشته باشه؟ اونم گفت آره بعد منم بهش گفتم من یه طلسم بلدم كه كاری میكنه بابات دوستت داشته باشه بعد یه تكه از موهاشو كندم و گفتم این تكه موهاتو میبرم خونه میسوزونم و یه وردی میخونم تا بابات دوستت داشته باشه ....اینجوری شد كه....

تمین:حتی سر بچه 4 ساله كلاه میزاری؟واقعا كه

بعد تمین رفت پیش رییسش و رییس ش گفت:برای بیرون رفتن از گروه آماده ای؟

تمین:آره قربان آماده ام

رییس :خوبه برو با دوستات خداحافظی كن چون دیگه شاید نبینیشون

تمین:باشه بعدم رفت پیش پسرا

كی:هیونگ

تمین:من دیگه هیونگت نیستم

اونیو:این چه حرفیه حتی اگه از گروه بری بازم با هم دوستیم

تمین وقتی حرف اونیو را شنید زد زیر گریه اونیو هم بغلش كرد و گفت تمین تو تنها داداشمی اینو مطمئن باش

تمین:دوستت دارم اونیو

اونیو:هوی مگه میخوای بمیری كه اینطور حرف میزنی

یه دفعه جونگ هیون گفت:بسته اونی نوبت منه

تمین از بغل اونیو میاد بیرون و جونگ بغلش میكنه و میگه دوست دارم میدونی كه

تمین:آره

جونگ هیون:راستی شماره اون دختره را بهم ندادیا(این جنبه ی فان داره جدی نگیرین بچه ها)

مینهو:خفه شو اینجا جای این حرفاست

تمین:باشه بهت میدم

جونگ :خوب شد حالا شدی هیونگ گلم

بعد بچه ها  هم دیگه را بغل میكنن و از هم خداحافطی میكنن كه یه دفعه جینی میاد و میگه چه رمانتیك

كی بوم:امروز كلا رو عصابیا

جینی:بپا یه وقت تو هم سرنوشتت مثل تمین نشه

با این حرف جینی كی بوم عصبی میشه و با صدای بلند میگه تهدید میكنی؟؟

جینی:نه همینطوری گفتم

مینهو:كی بوم ول كن جواب ابلهان خاموشیست

جینی:میخوای بگی من ابلهم

مینهو:آره

مینهو:آگه ابله نبودی این كارو با تمین نمیكردی

جینی:اون تو روز عروسیم منو نابود كرد من .....

مینهو:تو چی؟تو سه سال با تمین بودی حداقل بخاطر خاطرات خوبی كه تو این سه سال باهاش داشتی یكم بهش رحم میكردی ،پس تو ابلهی كه خاطرات خوبتونو ندیدی و فقط چیزای بدو دیدی

جینی با این حرف مینهو كپ كرد و هیچی نگفت و از اونجا رفت وقتی از در بیرون رفت همه خبرنگارا كلی سوال ازش پرسیدن ولی اون هیچ جوابی نداد و رفت تو ماشین سرشو گذاشت رو فرمون و  گریه كرد و یاد خاطرات خوبش با تمین افتاد

از كار خودش پشیمون شده بود و دلش میخواست همه چی به عقب برگرده ولی دیگه دیر شده بود

 

 

خب تمومید

خوشتون اومد؟

بای

 





طبقه بندی: نی نی بیا بغلم،

[ پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک