تبلیغات
داستان-shineeshiny - نی نی بیا بغلم/7

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام اینم از پارت هفت

الیكا من حسم نمیاد جی فایو را بنویسم مبشه خودت بنویسی

راستی آجی فرناز دلم برات تنگ شده كجایی

من نصب داستان را اینجا میزارم بقیشو تو ادامه مطلب تا جاشه

راستی نظرا اگه بیتر از 35 تا شد پارت بعد را میزارما

دیدی كه پارت قبلیم نظراش بیشتر از 35 تا شد این پارتو گذاشتم

بچه برای خوندن پارت بعد باید برید ادامه مطلب

هركاری كردم تو پست جدید  نمیشد بزارمش برای همین گذاشتمش تو این پست

______________________________________________________________________

تمین:ته یااااااااااااااااااااان

تمین و پسرا همشون میدون سمت ته یان و دورش جمع میشن

جونگ:بلندش كنم ببیرینش بیمارستان؟

اونیو:تمین بلندش كن باید ببریمش بیمارستان زود بااش

مینهو:اگه ببریمش بیمارستان وضعیت بد میشه

كی بوم:چرا بد میشه

مینهو:ممكنه طرفداری تمین بلایی سرش بیارن

تمین:الان وقت این حرفا نیس

تمین میاد ته یان را بلند كنه ببره كه یه دفعه ته یان چشماشو باز میكنه

تمین:ته یااااان خوبی؟

ته یان:اوهوووووم

جونگ دستشو میبره جلوی ته یان و میگه این چند تاس؟

مینهو یكی میزنه تو سرش و میگه احمق اون شمردن بلده؟

جونگ:میخواستم ببینم حالش خوبه یا نه؟!

ته یان:خوبم

تمین:عالیه

ته یان:بریم خرید من گشنمه

مینهو:بیا از تو یخچال یه چیزی برداریم

ته یان:من استیك میخوام

اونیو:میریم میخریم میایم

ته یان:نه بابایی و عمو ها باید برام درست كنن

پسرا نگاه هم میكنن یه دفعه كی بوم میگه:خوبه كه من آشپزی بلدم

تمین:حالا همچین میگه انكار كار مهمی كرده

كی بوم:پس چی؟؟

اونیو:بسه بابا بیاین بریم خرید

مینهو:بریم هایپر استار

جونگ:همینو بلد شدی

تمین:كلاه و ماسك یادتون نره

كی بوم:این چیزا برای ما ضروریه نگران نباش ما همیشه همرامونه

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

 

موقعیت:هایپر استار

پسرا داشتن راه میرفتن و ته یانو گذاشته بودن توی سبد(بچه ها ذهنم كار نمیكنه اسمش چیه؟سبد چرخ دار،حالا هرچی)

كه بچه ها متوجه شدن همه دارن نگاه ته یان میكنن

كی بوم یواش تو گوش تمین میگه:باید صورت ته یانم میپوشوندیم

مینهو:عكسش تو اینترنت پخشه

تمین:از اون ماسكا داری كیبوم

كیبوم:آره و یه ماسك داد به تمین

تمینم ماسكو زد روی صورت ته یان

تمین:حالا خوب شد

ته یان میخوام بیام پایین

تمین:باشه و بعد بلندش كرد و گذاشتش پایین 

خلاصه ته یان كنار باباش راه رفت و هی میگفت:بابا لواشك،بابا آلوچه،بابااا چوچولات،بابا لاك،بابا این لباسه را میخوام

یه دفعه تمین از یه غرفه اسباب بازی فروشی رد شد و گفت ته یان عروسك نمیخوای و لی هیچ جوابی نشنید سرشو كرد اونور دید ته یان نیست

تمین بلند داد زد ته یاااااااااااان

پسرا:ما دنبالش میگردیم

خلاصه پسرا هركدوم یه وری رفتن

جونگ رفت سمت راست

مینهو رفت طبقه پایین

اونیو رفت سمت چپ

تمینم مستیقم تو همین راه رو رفت

كی بوم رفت طبقه بالا

بعد از پنج دقیقه تمین ته یاانو دید رفت سمتش و  در حالی كه نفس نفس میزد گفت كجا رفتی یه دفعه ای؟؟؟؟

ولی ته یان جوابی نداد

تمین به ته یان نگاه كرد دید داره گریه میكنه

تمین:چی شده؟؟ته یان

ولی بازم ته یان جوابی نداد

تمین اون سمتی كه ته یان داشت نگاه میكرد را نگاه كرد دید یه مردی دخترشو بغل كرده و مامانشم كنارشه و داشتن باهم میخندیدن و برای دخترشون لباس انتخاب میكردن تمین یه لحضه اشكش در اومد ولی برای اینكه ته یان ناراحت نشه چیزی نگفت و ته یانو بغل كرد و گفت دختر بابایی چشه؟چرا گریه میكنه؟

ته یان بازم چیزی نگفت

تمین لپ های ته یانو بوسید و گفت تو دخمل منی با هیچی عوضت نمیكنم بعد زنگ زد به پسرا و گفت بیاین اونجایی كه میوه ها هست میخوام میوه بخرم ته یانم پیدا كردم

خلاصه همه اومدن و داشتن میوه ها را نگاه میكردن كه یه دفعه یه دختر خوشكل با لباس كوتاه صوزتی از كنار تمین رد شد تمینم همینجوری داشت نگاش میكرد كه ته یان متوجه شد و گفت برای همین كاراته كه از كار بی كار شدی

تمین:هووووووم

تمین:تو از كجا فمیدی از كار بی كار شدم؟

ته یان:عمو جونگ بهم گفت

تمین یه جوریی نگاه جونگ كرد

ته یان این دخترا كین تو دوست دخترات ؟آیدا،مهشاد،شیرین،مهسا،ماری،هنا،ماندانا،زویا،نكیسا،رها؛هاااااااان

تمین:تو اصلا میدونی دوست دختر و دوست پسر یعنی چی؟؟؟

ته یان:مامانم میگه به بابات رفتی پس حتما میدونم

مینهو میزنه زیر خنده

تمین:تو كه خوندن بلد نیستی؟

ته یان:دادم عمو برام خوند

تمین به جونگ نگاه میكنه

جونگ:من نبودم درضمن آیدا كیه؟تا حالا ندیدیمش

تمین:دوست دختر خودتو نمیشناسی

جونگ:عوضیییییییییی

اونیو:مهشاد

تمین:من غلط كردم

اونیو و جونگ :زنده نمیزاریمت

تمین وقتی قیافه خشن جونگ و اونیو را دید با سرعت دویید و پسرا هم زدن دنبالش

كی بومم دووید دنبال پسرا

مینهو هم دست ته یان را گرفت و دویید

داشتن میدوییدن كه یه دفعه تمین خورد به یه نفر و كلاهش افتاد

زن:تو لی تمین عضو شاینی هستی

تمین:ن...ن..ه

همه پسرا آب دهنشونو قوت دادن

اونیو:بدبخت شدیم

ته یان:وااااااااای نه

مینهو:فاجعه

جونگ:!!!!!!!!

كی بوم:حالا چیكار كنیم

 

 

خب تمومید

بااااااااااااااای

تا پارت بعد

خب برید ادامه مطلب برای پارت بعد

 

-----





طبقه بندی: نی نی بیا بغلم،

[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک