تبلیغات
داستان-shineeshiny - نی نی بیا بغلم/11

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام بچه ها با پارت 11 نینی بیا بغلم اومدم پیشتون امیدوارم از این پارتم خوشتون بیاد

راستی بچه ها از بین این پارتهایی كه تا الان خوندین كدومشو بیشتر دوست داشتین؟؟؟؟؟

راستی این پارتش خیلی قشنگ شده هر كی نخوندش نصب عمرش بر فناست

نظرم یادتون نره

جینی دستشو میده طرف راست ولی میخوره به یه ماشین دیگه

همه دور ماشین جمع میشن و بعد از 10  مردم زنگ میزنن آمبولاننس و فرشته هم به هوش میاد و از سر جاش بلند میشه اما ماشین انقده بد تقادف كرده بود كه فرشته نتونست بیاد بیرون داد زد و گفت كمككككككككككككككك

مردم از بیرون  صداشو شنیدن و گفتن مثل اینكه یه نفر زندست زنگ بزنین آتش نشانی

خلاصه بیست دقیقه گذشت و آمبولانس و آتش نشانی هردوشون اومدن

فرشته هی نگاه جینی و سایا میكرد كه غرق ذر خون بودن و هی گریه میكرد و هی از درد به خودش میپیچید

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:باغ وحش

تمین دست ته یانو گرفت و میخواست بره كه یه دفعه گوشیش زنگ خورد

تمین گوشیشو برداشت و گفت الو

مرد:الو

تمین:شمااااا؟؟؟؟

مرد:صاحب این گوشی تصادف كرده و الان تو بیمارستانه

تمین:چیییییییییی؟جینی چی؟؟؟؟؟؟كدوم بیمارستان؟؟؟؟؟؟؟؟

مرد:بیمارستان هوا

تمین اشك از چشماش سرازیر شد كه یه دفعه گوشیش ازدستش میافته

تمین همینجوری كه ایستاده بود اشك از چشماش سرازیر میشد و میگفت نه نه نه این امكان نداره

 بعد تمین ته یانو بغل میكنه و میبره پیش راضیه

تمین:راضیه

راضیه:چی شده؟؟؟؟؟؟؟

تمین:ته یانو ببر خونه

راضیه:چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟

تمین:جینی تصادف كرده

راضیه:!!!!!!!!!!!!!!!!

تمین:من رفتم

راضیه:صبر كن منم بیام

تمین:نه تو مراقب ته یان باش

راضیه:پس میخوای منو اینجا ول كنی و بری

تمین:تا یه جایی میرسونمت

راضیه و تمین و ته یان سوار ماشین شدن و رفتن

تمین راضیه و ته یانو تا یه جایی رسوند و رفت

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:بیمارستان

تمین داشت تو راهروهای بیمارستان میدویید گیج شده بود از چشماش اشك مثل رودخانه سرازیر میشد ، صورتش مثل یه لبو قرمز شده بود

داشت به در و دیوار نگاه میكرد و هر ثانیه خاطراتی كه با جینی داشت جلوی چشماش رد میشدن اما تنها چیزی كه میدونست این بود كه اون جینی را خیلی عذاب داده و هی به خودش میگفت وای خدایا من با اون چیكار كردم،خدا جونم خواهش میكنم نجاتش بده

تمین بعد از 20 دقیقه سرگردانی بالاخره رسید به قندوق دار ازش پرسید خانمی به اسم لی جینی را آوردن اینجا؟؟؟؟

زن:لطفا چند لحضه صبر كنید

زن بعد از چند دقیقه گفت آره 1 ساعتی میشه كه اوردنش ، الانم تو اتاق عمله

تمین:اتاق عمل؟؟؟؟؟؟كجاست

زن:آخر راهرو سمت راست بعد دوباره برین راست اتاق عملو میبینین

تمین:ممنونم

تمین همون جوری كه زن بهش گفت همه ی اون راها را پیمود تا بالاخره رسید به اتاق عمل

تمین كی بوم و جونگ و رها و اونیو را دید كه روی صندلی نشستن و چند نفر دیگه كه نمیشناختشون

پسرا با دیدن تمین بلند شدن

اونیو:تمیین

كی بوم وقتی تمینو اونجوری دید خیلی تعجب كرده بود و گفت تمین خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟

تمین:نه نه نه خوب نیستم

جونگ میره پیش تمین و بغلش میكنه و میگه هیونگ نگران نباش خوب میشه

تمین:چند وقته داخله؟؟؟؟؟؟؟

كی بوم:یه نیم ساعتی میشه

تمین از بغل جونگ میاد بیرون و میشینه روی زمین و سرشو میندازه پایین و هیچی نمیگه

ساعت ها میگذرن و هیچ كس و هیچ كس چیزی نمیگه

سكوت مرگباری همه جای بیمارستان را فرا گرفته بودانقد كه میتونستی صدای اشك های فرشته هایی را بشنوی كه روی شونه های تمین داشتن گریه میكردن  ،تمین انقد توی دلش احساس بدی داشت كه نمی تونست حرف بزنه حتی دیوارها وكاشی های بیمارستان از قصه ی تمین دلشون به رحم اومده بود و نمیتونستن جلوی گریه كردنشونو بگیرن و دلشون به رحم اومده بود توی اون لحضه حتی دل سنگ هم به رحم اومده بود 

 اشك های تمین مثل مروارید های درشت و بزرگی بدون هیچ صدایی از گونه های تمین سر میخوردن و به پایین پرتاب میشدن لحضه ایی كه اشك های تمین روی زمین میریختن صدای برخورد این اشك ها به زمین سكوت بیمارستان را در هم میشكوند

انقدر این ساعات برای پسرا مخصوصا تمین سخت بود كه دیگه كلمات برای بیان اون لحضه خجالت میكشن پس من چطور میتونم بازم این صحنه را تجسم كنم ؟؟؟ چطور؟؟؟

خلاصه كلی زمان گذشت تا اینكه بالاخره دكتر از در اتاق عمل اومد بیرون

همه با سرعت دنبال دكتر دوییدن

تمین از شدت ناراحتی زبونش بند اومده بود و نمی تونست چیزی بگه

یه دفعه رها گفت:حالشون چطوره دكتر؟؟؟؟؟؟؟؟

دكتر:

 

 

خب تمومید

قشنگ بود؟؟؟؟؟؟

بای تا پارت بعد

نظرم یادتون نره





طبقه بندی: نی نی بیا بغلم،

[ دوشنبه 13 آذر 1391 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک