تبلیغات
داستان-shineeshiny - نی نی بیا بغلم/16

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

اییییییییییییینم پارت 16

 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

دكتر:امروز صبح خون ریزی داخلی كردن و ما خوشبختانه تونستیم مهارش كنیم

مینهو:این كه خبر خوبیه

دكتر:احتمال اینكه دوباره اینجوری بشن زیاده و اگه دوباره اینجوری بشه ممكنه برن تو كما

اونیو:اینطور نمیشه راستی چرا تا الان بهوش نیومدن؟؟؟؟؟؟

دكتر:تا فردا بهوش میان

دكتره اینو ممیگه و میره

تمین:شما حداقل میدونین دوست دخترتون بهوش میاد ولی من........

مینهو:مگه نمیخوای با سارا دوست شی؟؟؟؟؟

تمین:تو از كجا میدونی؟؟؟؟؟؟

مینهو:تو اینترنت

تمین:میخوام غم و دردی كه تو دلم بخاطر جینی دارم را یه جوری فراموش كنم

اونیو:فكر میكردم تو......

تمین:چی فكر میكردی؟؟؟؟؟؟

اونیو:هیچی

اونیو و مینهو میرن پیش تمین و بغلش میكنن و سه تاشون كلی گریه میكنن

 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:خانه تمین

ته یان:سلام بابا

تمین:سلام

ته یان:چی شده بابا جون؟؟؟؟؟؟

تمین:هیچی

ته یان:یه دختره زنگ زد

تمی:خب به من چه

ته یان:با بابا مار داشت

تمین:كی بود؟؟؟؟؟؟

ته یان:یه جورایی تو مایه های سورا ....

تمین:من كسی به اسم سورا نمیشناسم

تمین از پله ها داشت میرفت بالا كه یه دفعه ته یان گفت آهان فهمیدم اسمش سارا بود

تمین:سارا!!!!!!!!!!!!!!

تمین رفت كنار جینی و گفت چی گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ته یان:گفت بهش زنگ بزنی

تمین:همین

ته یان:آره

تمین :ممنونم دختر گلم كه بهم گفتی

ته یان تا تمین میره بالا زنگ میزنه به مامانش و میگه نقشه گرفت مامانی

راضیه:عالیه عزیزم

ته یان:........

راضیه:میدونی كه باید چیكار كنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ته یان:آره

راضیه:بوس و بای دخترم

ته یان گوشی تلفن را بوس میكنه و میگه مامانی دوستت دارم ....باااااااای

تمین میره تو اتاقش و به سارا زنگ میزنه

تمین:الو

سارا:سلام تمین

تمین:كارم داشتی؟؟؟؟؟

سارا:آره

تمین:خب

سارا:خب به جمالت

تمین:چی میخواستی بگی

سارا:هااااااااان میخواستم بگم امشب ساعت 9شب بیای هتل سو

تمین:جداااااا

سارا:آره

تمین:...............

سارا:میای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمین:آییییییییییییییییه

سارا:خب پس باااااای

تمین:بااااااااا

تمین همین كه تلفنو قطع میكنه میگه حالا چبی بپوشم(بیچاره تمین نمیدونه چه بلایی قراره سرش بیاد

 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

زمان:8 شب

تمین از همه خداحافظی میكنه و میره بیرون

ته یان تا تمین میره بیرون زنگ میزنه به مامنش ویواش میگه بابا اومد بیرون

راضیه:اوكی بااااای

تمین داشت باخیال راحت رانندگی میكرد كه یه دفغه یه ماشین محكم زد بهش تمین از ماشین پیاده میشه و میگه هی خانم چیكار میكنی

دخار:هوییییییی مگه كوری تو زدی تو ماشینم ...ببین چیكار كردی؟؟؟؟؟

تمین:تو زدی تو ماشینم

دختر:ببین زدی تو ماشینم حالا یه چیزیم طلبكاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمین:خسارتشو میدم

دختر:همین كارو میكنیم

تمین دست میكنه تو جیبش اما میبینه كیف پولش نیس

تمین:شماره حسابتو بده تا برات بفرستم

دخترانقده طفره نرو..........حالا كه اینطوره زنگ میزنم به پلیس تا بیا د همه چیزو درست كنه

تمین:من وقت ندارم

دختر:حالا وقت نداری .....آره

بعد از نیم ساعت

تمین:پلیسه جرا نیومد

دختر:من جمیدونم

تمین:اصلا زنگ زدی

همون موقع یه صدای آجیر اومد

دختر:ببین اومد

تمین:هههههههههه

پلیس:چی شده؟؟؟؟؟

تمین:این خانوم زده به من مدعی هم شده

پلیس :بزار ببینم

پلیس بعد از 5 دقیقه نگاه كردن به ماشین تمین و اون دختر گفت:خانم شما مقصرین

تمین:دیدی گفتم

پلیس:بیاید بریم اداره پلیس برای تشكیل پرونده

تمین:من مشكلی ندارم...میخوام برم

پلیس:شما این همه نا را الاف كردی حالا میگی مشكلی نداری

تمین:فقط 5 دقیقه شده

پلیس:عجب آدمایی پیدا میشن ههههههه.......برو اگه دلت میخواد

تمینم سوار ماشین میشه و راه میفته نگاه ساعتش میكنه و میبینه كه 10 دقیقه به 9 است

با كلی عجله بالا خره میرسه هتل سو و میره تو قسنت لابی و سارا را پیدا میكنه

سارا:میدونی ساعت جنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟9:20 دقیقه

تممین:فقط 20 دقیقه دیر كردم

سارا:چی ..ههه ولش كن بیا بریم سر اصل مطلب

دختر:تمین شی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دختر:وااو

تمین و سارا:........؟؟؟؟؟؟

دختر:این دخترم حاملس تمین شی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمین:چی میگی؟؟؟؟؟؟؟

دختر:گفتم شاید حاملس كه باهاش قرار گذاشتی؟؟؟؟؟

تمین:اینطور نیس...فهمیدی؟؟؟؟

دختر:اوهوم....دختره یا پسره؟؟؟؟؟؟

تمین:تو حرف حساب سرت میشه یا نه

دختر:هووووم تو راست میگی

سارا:تمین

تمین:میشه لطفا شایعه پراكنی نكنید و برید؟؟؟


دختر:آره بعد رو میكنه به سارا و میگه معلوم نیس تا حالا چند تا بچه داره ....مواظب باش عزیزم

سارا:باشه

دختره اینو میگه و میره

سارا لیست غذا را میگیره دستش و میگه من استیك میخوام

میز پشت سریشون میگه عزیزم نپختشو سفارش نده

سارا:روشو میكنه طرف اونا وم میگه چراااا؟؟؟؟؟

زن:ممكنه بچه خرف شه

سارا با نگاهی پر از عصبانیت تمینو نگاه میكنه

تمین:ببخشید

 

سار از سر میز بلند میشه و راشو میگیره و میره در همین حین یه مستخدم از كنار سارا رد میشه و همه ی مشروب هایی ك دستش بود را میریزه رو لباس سارا

سارا:وای لباسم

مستخدم:ببخشید

سارا:عیب نداره

تمین میره طرف سارا و میگه خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا:از همون اول بد شروع شد

سارا اینو میگه و میره

تمینم میگه سارااااا ...كجا میری؟؟؟؟

 





طبقه بندی: نی نی بیا بغلم،

[ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک