تبلیغات
داستان-shineeshiny - نی نی بیا بغلم/THE END

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

پارتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت آخر

تمین:چیییییییییییی؟؟؟؟به هوش اومدن؟؟؟؟؟؟

دكتر:بله

تمین:بای

دكتر:خداحافظ

تمین گوشی را قطع میكنه و میگه جینی...

سارا:جینی ....چی؟؟؟؟؟

تمین:به هوش اومده

سارا و شكرانه:هااااااااااااااا

تمین: من میرم

سارا :منم میام

موقعیت:بیمارستان اتاق ای سی یو

تمین میره بالای سر جینی

تمین:جینی

جینی چشماشو باز میكنه ومیگه تمین

تمین:دكتر گفته نباید خودتو خسته كنی

جینی:خواب تو را دیدم

تمین:واقعااا....تو خوابت چی شد؟؟؟؟؟

جینی:باهم عروسی كردیم

تمین:یعنی منو بخشیدی؟؟؟؟؟

جینی با علامت مثبت سرشو تكون داد

تمین تو این لحضه پیشونی جینی را میبوسه و میگه همیشه پیشت میمونم بهت قول میدم

 

مینهو میره بالای تخت سایا

مینهو:سایا جونم خیلی طول كشید به هوش بیای؟؟؟؟؟؟

سایا:آره همینطوره...اما من و فرشته رفته بودیم تو كما

مینهو:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چی میگی؟؟؟؟

سایا:دكتر بهم گفت ...تمین ازش خواسته اینو از شما مخفی كنه تا شما كمتر زجر بكشین و یه امیدی داشته باشین

مینهو:پسره ی دیوونه...به حسابش میرسم

سایا:....

مینهو:یه چیزی برات گرفتم

سایا:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مینهو یه جعبه ای را از دستش میاره بیرون و درشو باز میكنه

سایا:ایین...خك.ن لباس عروسیه كه قبل از عروسی كه...

مینهو:درسته.....همونی كه 3 ماه پیش دیدیم

سایا:.....

مینهو:باهام عروسی میكنی؟؟؟؟؟

سایا:هاا

مینهو:میخوام مادر بچه هام بشی؟؟؟؟؟قبول میكنی؟؟؟؟؟

سایا:آره

مینهو وقتی این حرفو میشنوه میره و سایا را بغل میكنه

 

اونیو میره پیش فرشته و میگه خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟

فرشته:آره

اونیو:میدونی كه خیلی خوشحالم

فرشته:اوهوم

فرشته:آره همینطوره...اما من وسایا رفته بودیم تو كما

اونیو:چییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟

فرسشته:یواش تر

اونیو:ببخشید

اونیو:اما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرشته:دكتر بهم گفت ...تمین ازش خواسته اینو از شما مخفی كنه تا شما كمتر زجر بكشین و یه امیدی داشته باشین

اونیو:پسره ی خل و چل......دیوونه

فرشته:...........

اونیو:برات گل گرفتم ولی نذاشتن بیارمش تو

فرشته:بعدا میبینمش

اونیو:آره

اونیو من میرم دیگه

فرشته:بازم بیا

اونیو:هر 10 دقیقه میام پیشت

فرشتهكقول دادیا

اونیو:باشه

اونیو اینو میگه و میاد بیرون همون وقع مینهو میاد جلوی اونیو و میگه موضوع را میدونی؟؟؟؟؟

اونیو:آره

 

 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:بیرون بیمارستان

سارا داشت بیرون قدم میزد كه یه دفعه جونگ رسید و از ماشین پیاده شد

جونگ:سارا تو اینجا چیكار میكنی؟؟؟؟چرا نرفتی تو؟؟؟؟؟؟

سارا:همین جوری

جونگ هیون:با تمین بهم زدی

سارا:آره....از اولشم نقشه بود تا تمینو آدم كنیم

جونگ هیون:واقعاااااااااا

سارا:اوهوم

جونگ هیون دست میكنه تو جیبش و یه جعله در میاره و میگیره جلوی سارا

سارا: این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون:بازش كن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا جعبه را باز میكنه و میگه این حلقه

فلش بك ده سال پیش

موقعیت:خیابون

جونگ هیون و سارا دست هم را گرفته بودن و داشتن راه میرفتن

جونگ هیون:تو اولین عشق من هستی....میدونی

سارا:آه

جونگ هیون:چه از خود راضی

سارا:ایش

همینجوری كه داشتن راه میرفتن سارا یه دفعه ایستاد

جونگ هیون:چی شد؟؟؟؟؟؟؟

سارا:چه انگشتر خوشكلی

جونگ هیونبه انگشتر یه نگاهی میندازه

جونگ هیون:خودم برات میخرمشس

سارا:هههههه

جونگ:راست میگم

پایان فلش بك

سارا:اینو كی خریدی؟؟؟؟؟

جونگ:رفتم توی مغازه ی اون مرد كار كردم و به جای مزدم اینو گرفتم

سارا تو این لحضه اشك از چشماش سرازیر شد

جونگ هیونم سارا را بغل كرد و گفت:گریه نكن......

سارا:دوستت دارم

جونگ هیون:دروغ میگی

سارا:عشق اول هیچ وقت عوض نمیشه

جونگ هیون و سارا همینطوری هم دیگه را بغل كرده بودن كه یه دفعه كی بوم و رها میان

كی بوم:به به ....دو مرغ عشق

رها:فقط بارونش كمه

كی بوم:چه ربطی داره

رها:آخه زیر بارون...وای چه رمانتیك

كی بوم:هاااا

جونگ:برین تو

كی بوم:شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا:ما هم الان میایم

بچه ها داشتن با هم حرف میزدن یه دفعه بارون گرفت

رها:وای بارون

كی بوم:جدا داره بارون میاد...مثل اینكه این مثال اشتبه

جونگ:كدوم مثال

كی بوم:همون كه میگن به دعای گربه سیاه بارون نمیاد...ولی انگار اومد

رها با شنیدن این حرف اخماش میره تو هم و میگه كی بوم دلت میاد

جونگ:مگه نمیخواین برین تو......

كی بوم:نه

رها دست كی بوم را میگیره و میگه حالا یه زره دیر بریم مشكلی پیش میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كی بوم:نه...عزیزم

رها:پس ما باید بریم یه جایی كار داریم

جونگ هیون:چه رمانتیك

كی بوم:هوییییی

جونگ هیون:هوی به خودت

سارا:ولشون كن بزار برن

جونگ:ایش

كی بوم دست رها را میكشه و میگه بریم

یه دفعه گوشی سارا زنگ میخوره

سارا نگاه گوشیش میكنه میبینه كه راضیه هست

جونگ:ببخشید من برم جواب بدم

جونگ:باشه

سارا از پیش جونگ میره و گوشیشو برمیداره و میگه سلام

راضیه:سلام......نقشه

سارا:منتفی شد

راضیه:برای چی؟؟؟؟؟؟

سارا:جینی به هوش اومده

راضیه:چی...بازم

سارا:من دیگه نیستم

راضیه:هیییییییییییی

سارا:خداحافظ

سارا اینو میگه و گوشی را قطع میكنه

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

موقعیت:خانه ی تمین

تمین میره داخل و ته یان میپره تو بغل تمین و میگه بابا جون سلام

تمین:سلام دختر گلم

یه دفعه زنگ در به صدا در میاد

تمین میره در را باز میكنه و میبینه راضیه هست

تمین:سلام

راضیه:بیام تو

تمین:آره

راضیه میاد داخل و میشینه رو مبل تمینم میشینه رو به روش

راضیه:خب میخوای چیكار كنی؟؟؟؟

تمین:در رابطه با چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راضیه:جینی

تمین:میخوام باهاش عروسی كنم

راضیه:ممكن نیست

تمین:چرا؟؟؟

راضیه:من نمیزارم

تمین:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راضیه:نمیزارم بچم زیر دست نامادری بزرگ شه

تمین:اون بچه را قبول میكنه

راضیه:از كجا میدونی؟؟؟؟؟؟؟

تمین:اون قلب مهربونی داره

راضیه:گفتم كه نهههههههههه

تمین:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راضیه:چون من هنوز تو رو...........دوست دارم

تمین:هاا...بعد از اون همه

راضیه:آره

تمین:..........

راضیه:یه چیزی بگو

تمین:متاسفم

راضیه از سر جاش بلند میشه و میگه فقط همینو بلدی

تمین:بازم ببخشید

راضیه دیگه طلقت نمیاره و از اونجا میره

تمین:ته یااااااااااان

ته یان وقتی میبینه باباش داره صداش میزنه میره پیشش

تمین دست ته یان را میگیره و میگه دوست داری جینی مامانت بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ته یان:من مامانمو دوست دارم ولی بابا را هم دوست دارم.....من میخوام پیش بابا با خوشی زندگی كنم

تمین:چرا؟؟؟؟مگه مامان بده

ته یان:نه...اون همیشه به فكر من بود و همیشه بخاطر بابا گریه میكرد...مامانم خیلی زجر كشید...میخوام مامان خوشحال باشه و نگران من نباشه

تمین:اگه مامان و بابا با هم عروسی كنن چی؟؟

ته یان:بازم مامان ناراحت میشه چون بابا مامانمو دوست نداره

تمین بلا شنیدن حرف های ته یان تعجب میكنه و میگه كی اینا را بهت یاد داده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ته یان:مامان جینی

تمین:هوممممممم....جینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ته یان:آره تو روز عروسی بهم گفت مامانت با بات خوشبخت نمیشه چون بابا مامانتو دوست نداره

تمین:پس تو مخالف نیستی

 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

شش ماه بعد

جینی و سایا تو آرایشگاه بودن و داشتن برای عروسی آماده میشدن تمین و مینهو هم  تو سالن عروسی منتظر دخترا بودن

كه یه دفعه تمین راضیه را میبینه و میره پیشش

تمین:كو دختریم

راضیه:بیرون داره بازی میكنه

تمین:هومممممممم.........تو هنوزم با این ازدواج مخالفی؟؟؟؟؟

راضیه:نه ولی ته یان باید

تمین:ته یان چی؟؟؟؟؟

راضیه:ته یان باید حداقل سه روز پیشم بیاد...اینجوری راضی میشم

تمین:پس هنوزم راضی نیستی

تمین و راضیه داشتن حرف میزدن كه یه دفعه اونیو گفت:تمینننننننننننن

تمین با صدای بلند اونیو توجهش به اونیو جلب شد و گفت چیههههههه

اونیو دست فرشته كه كتارش بود را گرفت و گفت:مبارك

تمین:ممنون

اونیو:راستی جونگ كجاست؟؟؟؟؟

تمین:نمیدونم

اونیو:حتما با سارا هست

تمین:هوم

اونیو:سوزت شد

تمین با این حرف اونیو یكی میزنه تو سرش و میگه احمق من دارم عروسی میكنم

اونیو:شوخی كردم

تمین:ههههههههههه

كی بوم:شوخی به این نمیاد

اونیو:دوست دختر ذلیل رها كجاست؟؟؟؟؟؟

كی بوم:رفته ججو برای كارش

تمین:آخی؟؟؟؟؟؟

كی بوم:چرا آخی؟؟؟؟؟؟

تمین:چون پیشت نیس

كی بوم:بخاطر تو مجبور شد بره هااااااااا

تمین:چه ربطی به من داره؟؟؟؟؟

كی بوم:بخاطر عروسی شما مجبور شد بره ججو تا اون گروه قاچاق را بگیره...چون همگارشون عروشی دارن

تمین:میتونست مرخصی بگیره

كی بوم:به همین راحتی؟؟؟؟؟؟

تمین:منم هفته ی دیگه میرم

اونیو:كاش پلیس نمیشدی و پیش ما میموندی

تمین:من كه پیشتونم...تازه اینطوری بهتره.....احساس میكنم میتونم به مردم كمك كنم

خلاصه مطلب پسرا همینجوری داشتن با هم حرف میزدن تا اینكه وقت مراسم رسید و جونگ و سارا هم تو دقیقه ی 90 اومدن تو مراسم

تمین و مینهو كنار هم ایستاده بودن و منتظر دخترا بودن

تا اینكه جینی و سایا اومدن داخل...و رفتن بالای محراب

عاقد هم شروع كردن به خوندن مراسم

وقتی عاقد پرسید كسی به این مراسم اعتراض نداره یه دختری از در اومد داخل و گفت چوی مینهو تو نمیتونی با این دختر عروسی كنی چون از من یه پسر داری

تو این لحضه همه برگشتن به اون دختره نگاه كردن و بعد همه به مینهو نگاه كردن

خب تمومیدامید وارم خوشتون اومده باشه

 بایییییییییییی





طبقه بندی: نی نی بیا بغلم،

[ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک