داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام بچه ها با پارت 1 گل های باغ عشق اومدم پیشتون
اول از همه یه توضیح درباره ی داستان بدم
:
داستان از این قراره ك تو سرزمین موسیكا هر هزار سال یه بار یه شفق قطبی میاد اگه این شفق از بالای سر یه موجود رد بشه(غیر از انسان) اونو تبدیل به انسان با قدر های فرا انسانی میكنه و از قضا بیست سال پیش این شفق از روی یه باغ گل به اسم "لاو" رد میشه و همه انسان میشن ولی ملكه های گل ها از اینكه انسان شدن ناراحتن و میخوان اونا ا برگردونن به حالت گل اما پسرا تو یه  كتاب خوندن اگه عاشق بشن قدرتشون زیاد میشه و میتونن ملكه ها را شكست بدن و اینكه فقط گل لادن هم میتونه ملكه ها را شكست بده و فقط اینطوری میتونن انسان بمونن برای همین سعی میكن ك عاشق یه دختر شن و بقیشم ك دیگه باید بخونین

خب حالا اسم گل ها و شخصیت ها
رز سرخ:تمین
بنفشه:مینهو
آفتاب گردان:جونگ هیون
رز ماری:اونیو
لادن:كی بوم
لاله:سارگل
مریم:تارا





 خب اینم نقش ها:

كی بوم...................مهشاد تارا
مینهو ....................رها سارگل
تمین.....................جیمین
جونگ هیون.............سیما
اونیو.....................هائه را

___________________________________________________________

داشتم تو كتابخونه قدم میزدم و به كتاب ها نگاه میكردم یه دفعه یه كتاب  قرمز رنگ  قدیمی توجه منو جلب كرد كتاب را براشتم و اسمشو خوندم "flowers of love garden "

از كتاب خوشم اومد و تصمیم گرفتم ورش دارم یه دفعه یادم اومد ك داشتم دنبال كتاب رومئو و جولیت می گشتم رفتم طرف قفسه ی كتاب های خارجی و از مسئول اونجا راهنمایی خواستم و بالاخره اون كتابو پیدا كردم و ورش داشتم وقتی اون كتاب را برداشتم یه  گل آفتاب گردون را دیدم ك به طرف من گرفته شده؛تعجب كردم و گفتم شما؟؟؟؟؟؟؟

یه دفعه دیدم یه پسر تقریبا با قدی متوسط سرشو از اون طرف قفسه آورد بیرون و گفت :امروز مثل این گل میدرخشی......اسمت چیه؟؟؟؟

منم بهش گفتم كه سیما هستم....اونم یه لبخند بهم زد و اومد نزدیكم و گل را گذاشت وسط موهام و گفت من جونگ هیونم.......اون كتاب را هم حتما تا آخرش بخون

سیما:گل های باغ عشق؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون:آره

سیما:تو خوندیش؟؟؟؟؟

جونگ هیون:البته ك خوندمش

سیما:پس یكمیشو برا میگی؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون:بیا بریم بیرون تا برات تعریف كنم

سیما:باشه

خلاصه مطلب من كتاب ها را به  مدت یه هفته از كتاب خونه قرق گرفتم و دنبال اون پسرم ك میگفت اسمش جونگ هیونه رفتم بیرون از كتابخونه

وقتی رفتیم بیرون اون رفت جلوی خورشید ایستاد و دستاشو باز كرد

سیما:چیكار میكنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون:این كار بهم انرژی میده

سیما:ك اینطور...خب راجب داستان بهم میگی

جونگ هیون :البته..........یه باغ خیلی بزرگ به اسم لاو تو سرزمین موسیكا وجود داشته......طبق افسانه ها میگفتن هر هززار سال یه شفق قطبی از اون سرزمین رد میشه اگر ساعت 12 شب این شفق قطبی از بالای سریه موجود(هر چی غیر از انسان

رد بشه اون موجود تبدیل به انسان با و قدرت های فرا طبیعی میشن و ناچارن اونا وارد زمین بشن.......تو این داستان میگه 20 سال پیش یه شفق قطبی از بالای یه باغ بزرگ رد شده و تمام گل های اون جا را تبدیل به انسان با قدرت های فرا طبیعی كرده اما

سیما:اما چی؟؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون:اما گل لاله  ك تبدیل به انسان شده میخواد همه را برگردونه به موسیكا و دوباره تبدیل به گل بشن چون اون زندگی انسانی را دوست نداره

سیما:خب چرا بر نمی گردن؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون:چون اونا عاشق دخترایی شدن و نمیخوان دور از اونا باشن؟؟؟؟؟؟

سیما:خب آخرش چی میشه؟؟؟؟

جونگ هیون:بقیشو خودت بخون....من دیگه باید برم

سیما:باشه...ممنونم...خیلی داستان قشنگیه

جونگ هیون:البته ...خب دیگه بای

سیما:بایییییییی

وقتی اون پسره رفت من یه نگاه به كتاب كردم و بعد از 5 دقیقه از اونجا رفتم

جیمین:چه جالب.....بقیشو خوندی؟؟؟؟؟؟؟

سیما:نه...اصلا كتابه كجاست

جیمین:چرا از من می پرسی؟؟؟؟؟؟؟

سیما:تو كیفمه میری بیاریش؟؟؟؟

جیمین

جیمین اینو گفت و رفت كیف سیما را آورد سیما هم كتاب را در آورد و بازش كرد اما با تعجب فراوان دیدن ك نصب بیشتر كتاب......

______________________________________________

 

موقعیت:خانه ی اونیو

جونگ هیون در خانه را باز كرد و اومد داخل اما تا اینكه  اومد داخل با قیافه ی دست به كمر اونیو رو به رو شد

اونیو:كجا بودی؟؟؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون:اسمش سیما بود

اونیو:بازم رفتی دنبال اون دختره

جونگ هیون:بازم مثل تو بی عرضه نبودم و عشقمو ابراز كردم

اونیو:هههههههههه

جونگ هیون:تمین و مینهو كی كجا هستن

اونیو:گالری دان

جونگ هیون:گالری دان؟؟؟؟؟؟؟

________________________________________________________

موقعیت:گالری دان

مهشاد :امروز یه شو لباس داریم لطفا همه به صف شین....درست راه برید

كی بوم:خانم خوشكله شما لباس های مرد ها را هم طراحی میكنین؟؟؟؟؟؟؟

مهشاد:بله اما الان یكم سرم شلوغه لطفا بعدا بیاین

مینهو:آخه نمیشه خانمی

تمین:دوباره بی ادب شدی مینهو جااااااااااااااااان

مهشاد:رهااااااااااا بیا اینجا

رها تا صدای مهشاد را میشنوه میدوئه و میگه چیه؟؟؟؟؟؟

مهشاد:مواظب دخترا باش تا من یه كاری را انجام بدم و بیام

رها:باشه حتما مهشاد جونم

مهشاد:خب حالا چیكارم داشتین؟؟؟؟؟

كی بوم:اینجا كه نمیشه گفت؟؟؟بریم یه جای خلوت

مهشاد:باشه

موقعیت:بیرون از مغازه

مهشاد:كار؟؟؟

كی بوم یه گل لادن از توی جیب كتش  در میاره   و میده به مهشاد

مهشاد:این چیه؟؟؟

كی بوم:هدیه

مهشاد:منو واسه این چیزا الاف كردین؟؟؟؟

كی بوم:من رییس گالری لادن هستم

مهشاد:كه چی؟؟؟؟؟

كی بوم:خوشحال میشم واسه گلكسیون پاییزه كمكم كنید؟؟؟؟؟

مهشاد:ازم میخوای دست یارت بشم؟؟؟؟؟؟

كی بوم:البته

مهشاد:بهش فكر میكنم

مهشاد میخواست بره ك میننهو یه گل بنفشه در آورد و گفت اینم بدید به رها خانم

مهشاد:حتما

__________________________________

موقعیت:خانه ی تمین

پسرا دور هم نشسته بودن و با هم حرف میزدن

كی بوم:من و جونگ و مینهو عشقمونو پیدا كردیم و دیگه مجبور نیستیم به حرف سارگل گوش بدیم

اونیو:خوبه

تمین:راستی جونگ داستان را چجوری واسه اون دختره تعریف كردی؟؟؟؟؟؟؟گفتی سارگل و تارا ملكه بودن و میخوان ما را مجبور كنن تا برگردیم؟؟؟؟؟

جونگ هیون:نه نگفتم

مینهو:چی؟؟؟؟؟نگفتی؟؟؟؟؟

جونگ هیون:بالاخره ك كتاب را میخونه

اونیو:من كه دلم نمیخواد برگردم به اون سرزمین...من زمینو دوست دارم

كی بوم:پس یه نفر را پیدا كن...اینجوری قدرتمون زیاد میشه و میتونیم سارگل و تارا را شكست بدیم

اونیو:ولی تو فقط میتونی اونا را شكست بدی؟؟؟؟؟

كی بوم:ولی من بدون شما نمیتونم ك

كی بوم داشت اینو میگفت ك زنگ در به صدا در اومد

اونیو:من باز میكنم

اونیو میره در را باز میكنه و یه دختر جون را میبینه

دختر:پیتزاتون آمادست

اونیو:آره ...درسته

دختر:250 وون میشه

اونیو دست میكنه تو جیبش و 250 ووون در میاره و میده به دختر دختر هم پیتزا را میده به اونیو دختر میخواد بره ك اونیو میپرسه اسمت چیه؟؟؟؟؟؟؟

دختر :هائه را

اونیو:منم اونیو هستم اونیو میخواد در را ببنده اما یه دفعه صدای جیغ میاد



خب تمومید باااااااااااای

امیدوارم خوشتون اومده باشه و اگه بد بود منو ببخشین





طبقه بندی: flowers of love garden،

[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ sargol ]

[ خوشت اومد؟؟؟؟؟() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک