تبلیغات
داستان-shineeshiny - secret magic/2

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام بچه ها با پارت دوم اومدم

این پارتم یكمی روم به دیوار دیگه سوری

خب دیگه برین ادامه مطلب
__________________________________________________


ماری:ولی اونجا خیلی وحشتناكه

استاد:جی:مگه منم گفتم برین اردو...گفتم مجازات

سارگل:من شنیدم حتی مار هم داره..من از مار میترسم

پانی:ایش ترسو هاااااااااا

سارگل:چته حالا؟؟چرا داد میزنی؟؟؟؟؟؟؟

پانی:چون یه مشت ترسو

سارگل:به من میگی ترسو...نشونت میدم

مینهو:بسه

جونگ هیون:جلوی استاد زشته

سارگل:باشه

پانی:ببخشید

سارگل پانی را بغل میكنه و میگه مهم نی

دونگهه:برین یه جای دیگه اه اه اه

ماری:چشم دیدن نداری؟؟؟؟؟؟

دونگهه:ساكت میشی یا ......

ماری:یا چی

مینهو:اوه جا مانو ما ماس

یه دفعه لب های همه ی بچه ها به جز جونگ میچسبه به هم

جونگ:ای ول از كجا اینو یاد گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مینهو:از تمین

جونگ:از كی؟؟؟تمین

مینهو:آیه اینو میگه و از استاد اجازه میگیره و میره

بچه ها با اشاره به جونگ میگن دهنمونو باز كن

جونگ:من نمیدونم ...به من چه

جونگم اینو میگه و میره

ماری:اوجا ما نو ما ماس آن دع

ماری اینو میگه و دهناشون وا میشه

سارگل:ای ول از كجا میدونستی؟؟؟؟
ماری:یه ان دع به آخرش اضافه كردم نمیدونستم

موقعیت:شب داخل حیاط

شكل ظاهری حیاط:درخت های خشكیده و سیاه كه شاخه هاشون به هم گیر كرده بود و جغد ها  و مارها روی اونا لونه كرده بودن و زمینی خشك و مشكی با گل هایی به رنگ ار غوانی و سیاه  و خاكستری

بچه ها نشستنه بودن یه گوشه ی و  حیاط ودو تا چادر هم زده بودن یه آتیشم كنارش روشن كرده بودن

سارگل:من میترسم

پانی:ترس نداره كه

یه دفعه یه جغدی میشینه روی شونه های پانی و پانی جیغ میزنه آییییییی

سارگل:تو كه گفتی نمیترسی

پانی:رو آب بخند

سارگل:خودت

پانی:تو چشات

سارگل:تو حلقت

مینهو:دععععععععع...بسه دیگه

اونور حیاط

كیبوم:بیاین یكم اذیتشون كنیم

تمین:موافقم

نگین:چجوری؟؟؟؟؟؟؟؟

تمین:طلسم جا به جایی

اونیو:یعنی بریم تو بدن اونا....؟؟؟

تمین:تو بدن پسرا

كیبوم:خیلی كیف میده

اونیو:من نیستم

تمین:بهتر

رها:من هستم

اونیو:رهاااااااااااا

رها:مگه یادت نیس اونا ما را مجبور میكردن كه دستشویی ها را بشوریم

اونیو:من و تارا و نگین یه جور دیگه اذیتشون میكنیم

تمین:چجوری؟؟؟؟

اونیو:صدا در میاریم و از اینا

تمین:خوبههههههههههه

تمین:باید بگیم آریو واری دس ماس و شخص مورد نظر را انتخاب كنیم

كیبوم و رها اینو میگن و میرن تو بدن بچه ها

تمین میره تو بدن مینهو

كیبوم میره تو بدن جونگ هیون و رها میره تو بدن سارگل

(خب بچه من دیگه نمینویسم جلوی اسما كی تو بدن كیه خودتون بفهمین دیگه)

اونور حیاط

پانی:بریم بخوابیم دیگه

مینهو:صبر كنین

پانی:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

یه دفعه یه صدای بلند میاد و همه از ترس به خودشون میلرزن به جز مینهو و سارگل وجونگ هیون

جونگ هیون:شما  دخترای ترسو میخواین پیش هم بخوابین

ماری:وقتی با هم باشیم نمیترسیم

جونگ هیون:نمیشه

سارگل:پس چیكار كنیم؟؟؟؟

جونگ هیون:ما هر كدوممون...یعنی ما پسرا تو یه چادر میخوابیم

پانی:ما دو تا چادر بیشتر نداریم

مینهو:من تو یكیش...دونگهه و ماری تو اون یكی

سارگل:چرا تو تنهایی؟؟؟

مینهو:چون من از همتون قدرتم بیشتره

دونگهه:اعتماد

مینهو یه لبخند میزنه

خلاصه مینهو و سارگل و پانی رفتن تو یه چادر

دونگهه و جونگ هیون و ماری هم تو یه چادر

داخل چادر مینهو اینا

مینهو میخوابه رو زمین و میگه شما كجا میخوابین

پانی:نمیدونم

سارگل:تو بخواب وسط من و مینهو میخوابیم كنارت

پانی:تو بخواب وسط تو كه خیلی میترسی

سارگل:میخوام كنار در باشم زود فرار كنم

پانی:باشه من میخوابم وسط

چادر جونگ هیون اینا

جونگ هیون:خب ماری تو بخواب وسط ما كنارت میخوابیم

ماری :عمراااااااااا

جونگ هیون:پس برو بیرون

ماری:چی؟؟؟؟؟؟؟

جونگ هیون :پیچ پیچی

دونگه:من و جونگ هیون میخوابیم كنار هم تو هم بخواب پیشمون

چونگ هیون:خوبه...بخواب پیش خودم

دونگهه:جونگگگگگگگگگگ

جونگ هیون:چته؟؟؟؟؟؟؟

دونگهه:هیچی بیاین بخوابیم

شب ساعت 12چادر مینهو اینا

یه دفعه پانی از خواب بلند میشه و میزنه به سارگل

سارگل:چته؟؟؟؟؟؟؟

پانی:گرمت نیس؟؟؟؟؟؟

سارگل:یه كمی

پانی:من دارم میمیرم از گرما

سارگل:چیكار كنم؟؟؟؟؟

پانی:خب یه راهی پیشنهاد بده

سارگل یه نگاهی به مینهو میندازه و میفهمه نقشه از چه قراره

سارگل:لباساتو در آر

پانی:چییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟

سارگل:نه همشونو یكمیشونو

پانی:عمرااااااا

سارگل:پس به من ربطی نداره شب به خیر

سارگل اینو میگه و میخوابه

پانی چون نمیتونه تحمل كنه میره بیرون

چادر جونگ و .....ماری یه دفعه از خواب بلند میشه و میبینه كه خیلی گرمشه میزنه به دونگهه ولی اون بیدار نمیشه بعد میزنه به جونگ هیون

جونگ هیون:چیه؟؟؟؟؟؟؟

ماری:هوا خیلی گرمه

جونگ هیون:كه چی؟؟؟

ماری:تو هم گرمته؟؟؟؟

جونگ هیون:نه

ماری:من چیكار كنم؟؟؟؟؟؟چرا یه دفعه ای

جونگ هیون(كیبوم):شاید مریض شدی

ماری شاید

جونگ هیون:یكم از لباساتو در بیار شاید خوب شد

ماری:چیییییییی

ماری اینو میگه و یكی میزنه تو گوش جونگ هیون

جونگ هیون عصبی میشه برای همین دست ماری را میگیره و پرتش میكنه رو زمین و م .ی. خ.و.ا.ب.ه روش و اونو م .ی .ب .و. س.ه

ماری هرچقدر سعی میكنه خودشو از جونگ هیون جدا كنه نمیتونه

جونگ هیون(كیبوم) هی وحشانه تر اونو م.ی.ب.و.س.ه ماری هم تقلا میكنه خودشو بكشه كنار ولی جونگ هیون دستشو محكم تر دور اون میپیچه

تا اینكه جونگ هیون(كیبوم) بعد از چند دقیقه اونو ول میكنه ماری میاد یكی بزنه تو گوش جونگ كه اون میگه بازم میخوای

ماری با عصبانیت میره بیرون و پانی را میبینه

پانی: چیه؟؟؟؟؟چرا عصبانی هستی؟؟؟؟؟

ماری:اون عوضی منو بوسید

پانی:كدوم عوضی؟؟؟دونگهه

ماری:نه بابا جونگ هیون

پانی با چهره ای تعجب زده به اون نگاه میكنه

ماری:دروغ نمیگم

پانی:ولی انگار داری دروغ میگی ...آخه جونگ

ماری:نمیدونم ولی احساس كردم جونگ نبود و یه چیز عجیب دیگه

پانی:چی؟؟؟؟؟

ماری:دونگهه كه انقده خوابش سنگین بود چرا من انقد تقلا كردم اون نفهمید

پانی:آره یه چیز عجیب دیگه هم هست؟؟؟
ماری:چی؟؟؟؟؟؟؟

پانی:سارگل

ماری:سارگل؟؟؟؟؟

پانی:آره رفتارش عوض شده...حتی حالت چشماش

ماری:شده شبیه چشمای اون اجنه ..رها

پانی:نگاه ماری میكنه و میگه نكنه

ماری:شاید...نههههههههه



طبقه بندی: secret magic،

[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک