تبلیغات
داستان-shineeshiny - flowers of love garden/2

داستان-shineeshiny

شاینی فقط یه دونه است ،همیشه عاشقتون می مونیم.

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ داستان-shineeshiny خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سلام با پارت دوم اومدم پیشتوننننننننننن

وای من امروز خیلی خوشحالم.....بپرسین چرا؟؟؟میترممو از 30 شدم 29...بالاتر از همه

خب دیگه خیلی حرف نمیزنم................ امیدوارم خوشتون بیاد

خب برین ادامه

 

 

___________________________________________

اونیو نگاه بیرون كرد و دید چند تا مرد میخوان به زور هائه را را ببرن وقتی این صحنه را دید  آروم گفت ربرال و پسرا توی یه چشم بهم زدن ظاهر شدن

مینهو:چی شده؟؟؟؟؟؟

اونیو:میخوان هائه را ببرن عجله كنین

تمین:از كی شده هائه؟؟؟؟

اونیو:الان وقت این حرفاست بریم

اونیو با یه حركت سریع میره پیششون و میگه شما چیكاره ی خانم باشین؟؟؟؟؟

مرد:من برادرشم...حرفیه

جونگ هیون:خب مثل اینكه داداشه..بریم مزاحم نشیم

اونیو یه قدم میره جلو و یه مشت میزنه تو صورت یكی از اونا اونا هم همه میرزن رو اونیو تو این لحضه  تمین دهنشو باز میكنه و كی بوم هم یه محافظ واسه پسرا درست میكنه و تمین هم یه صدای گوش خراشی ایجاد میكنه كه همه ی اون مرد ها دست میزارن رو گوششون و داد میزنن بعد جونگ هیون دستاشو میزاره روی زمین و از توی زمین ساقه های بلندی از گیاهان درست میكنه و با حركت دستش اونا را میپیچونه دور آدما و انقدر پیچشون میده كه بیهوش بشن

كی بوم:مینهو حالا نوبت توئه؟؟؟منظورمو كه میفهمی؟؟؟؟

مینهو:آره هیونگ

مینهو اون آدما را برمیداره و به سمت خانه ی سارگل و تارا میره

______________________________________________________

موقعیت:خانه سارگل و تارا

تارا و سارگل نشسته بودن و داشتن از توی گویییشون همه چی را میددن  كه یه دفعه مینهو با اون آدما اومد

مینهو:آدماتو بگیر

سارگل:آدم های من؟؟؟چی میگی؟؟؟؟

مینهو:وانمود نكن چیزی نمیدونی؟؟؟؟

تارا:خب وقتی چیزی نمیدونیم...چرا تهمت میزنی؟؟؟؟؟؟؟

 مینهو:چی ؟؟؟؟؟؟تهمت؟؟؟؟؟؟؟؟

تارا:آره خب...ما كاری نكردیم...مگه هر چی میشه تقصیر ماست

مینهو:شاید تقصیر تو نباشه ولی ممكنه تقصیر سارگل باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارگل:همونطور كه تارا گفت...ما كاری نكردیم ك داری تهمت میزنیم

میننهو:یعنی مسیخوای بگی تو آدماتو نمیشناسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارگل:نه من به جز گل ها چیز دیگه ای را نمیشناسم

مینهو:خوبه كم نمیاری

سارگل:برو بیرون

مینهو:نمیگفتیم میرفتم

تارا:خب برو ...دیوونه

مینهو:ایش

____________________________________________________________

موقعیت:خانه ی سیما

جیمین و سیما به كتاب نگاه كردن ولی دیدن كه از صفحه ی 100 به بعد همه چی سفیده

جیمین:پس كو بقیش؟؟؟؟

سیما:نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جیمین:بو بدش پس یكی دیگه بگیر

سیما:آخه این كتاب قشنگیه؟؟؟؟؟؟

جیمین:از كجا میدونی...؟؟؟؟؟در ضمن حتما از این كتاب بازم دارن

سیما:یه نفر برام داستانشو  تعریف كرد

جیمین:من میرم میخوابم...تو هم برو بخواب...یادت باشه كولر را خاموش كنیا...من وسط های شب سردم میشه

سیما:امر دیگه ای نیس؟؟؟؟

جیمین:نه

سیما:خوبه پس برو لالا تا نزدمت

جیمین :باش گلم شب خوش

سیما تا اسم گل اومد اون گلی كه جونگ هیون بهش داده بود را در آورد و بو كرد  و گفت خیلی نازه بعد یه دفعه یاد كتاب افتاد و دویید رفت سمتش و اونو باز كرد و شروع به خوندن كرد

_______________________________________________________

موقعیت:خانه ی رها و مهشاد

رها رو تخت به حالت دم رو درا كشیده بود ...یه دعفه گفت اون پسره كه این گل داد ك بدی به من خوشكل بود؟؟؟؟؟

مهشاد:نه...یه كوتوله ی سیاه نكبتی بیریخت

رها:ولی من دیدمش كوتوله نبود

مهشاد:اگه دیدیش پس چرا میپرسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رها:میخواستم نظر تو را بدونم

مهشاد:................

رها:راستی درمورد كار؟؟؟؟میخوای با اونا كار كنی؟؟؟؟؟

مهشاد:نه

رها:جون من ...باهاشون همكاری كن...اون موقع اون پسر خوش تیپ را هرروز میبینم...راستی اسمشو نمیدونی؟؟؟؟؟؟

مهشاد یواش میگه كی بوم

رها:اسمش كی بومه...چه اسم قشنگی

مهشاد:نه.كی بوم نیس

رها:میدونم جیگر

مهشاد:اونی ك تو مد نظرته كی بوم نیس

رها:باشه

مهشاد:اوهوووووووو ..میگم نیس

رها:اه هههههههههههه باشه

مهشاد:ایش

__________________________________________________

موقعیت:خانه پسرا

اونیو میره نزدیك هائه را و دستشو میزاره رو سر هائه را تا همه چیز را فراموش كنه

كه یه دفعه مینهو میاد

جونگ هیون:چی شد؟؟؟؟

مینهو:انكار كرد

تمین:خب معلومه انكار میكنه

اونیو:پسرا كمك كنین بلندش كنم

كی بوم:من انجامش میدم

اونیو: باشه

كی بوم میره جلو و هائه را بلند میكنه و میبره تو اتاق اونیو

كی بوم:كجا بزارمش ؟؟؟؟

اونیو:بزارش رو تخت من

كی بومم هائه را میزاره رو تخت اونیو و میره بیرون

اونیو وقتی كی میره بیرون میره طرف هائه و پیشونیشو میبوسه بعد هم میشینه كنارش و دستشو میگیره

موقعیت:اتاق تمین سلعت 8 صبح

 

هائه چشم هاش باز میكنه و میبینه ك توی یه جای نا آشناست بعد یه نگاه به جلوش میندازه و میبینه كه یه پسر خوشكل كنارش خوابیده اول یه لبخند میزنه بعد یه دفعه بلند میشه و یه جیغ بلند میكشه و میگه گمشو كثافتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت....منحرف

 





طبقه بندی: flowers of love garden،

[ یکشنبه 30 تیر 1392 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ sargol ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

آوازک